{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زندگی شیطانی فصل اول پارت

رمان: زندگی شیطانی 😈: فصل اول: پارت ۲
از زبان فیلیتوی:
داخل یه جای سرسبز رفتیم که هیچ کس نبود
فیلیتوی: خب حالا کجا بریم؟ اینجا که هیچکس نیست
دارک: امکان نداره! exe باید اینجا باشه!
فیلیتوی: آهههه بیا برگردیم اینجا چیزی نیست
از زبان راوی:
در همان لحظه که فیلیتوی و دارک نا امید شده بودند صدای امی آمد و آنها شگفت زده شدند چون امی به سمت آنها می آمد! البته انگار داشت قدم میزد:/
یک دفعه آنها را دید و به سمت آنها آمد
امی: سلام شما کی هستین؟
*مغز دارک و فیلیتوی یه لحظه ری ایتارت شد*
فیلیتوی: الان چی گفت دارک؟*تعجب*
دارک: اون... مارو نمی شناسه*تنگ شدن چشم از شدت تعجب*
امی: تو چرا چشات گیری بیریه؟(زیاد از این لقب استفاده میکنن برای فیلیتوی)*اشاره به فیلیتوی*
فیلیتوی: الان به من گفت چشم گیری بیری؟*خشم*
راوی: اوه فکر نکنم الان اتفاق خوبی بیوفته
دارک:خ/فه شو راوی!*عصبانیت*
راوی: باشه باشه*ترس*
فیلیتوی آرامش خودش رو حفظ میکنه اما دارک نمیتونه خشمش رو کنترل کنه و انرژی تاریک بهش غلبه میکنه(نکته: دارک سونیک در حالت عادی انرژی تاریم خود را کنترل میکنه ولی اگر به شدت عصبانی، ناراحت یا ترسیده بشه کنترل تاریکی رو از دست میده و چشماش هم بنفش میشن و به هر مسی میتونه حمله کنه)
و به امی حمله میکنه... اما فیلیتوی خودشو روی دارک می اندازه
فیلیتوی: آروم بگیر دارک!
دارک: چجوری میتونم آروم بگیرم وقتی اون تو رو مسخره میکنع؟!*صدای یکم بم*
فیلیتوی: می دونم ولی لازم به این کار نیست در ضمن ما قراره از اون بپرسیم exe کجاس!
دارک:*گرفتن کنترل تاریکی*درسته

ادامه دارد...
(چطور بود خوشگلا؟ ^_^ حتما لایک و کامنت بزارید💖🎀)
دیدگاه ها (۱۸)

دنبال یه کانال که سیاه قلم بزاره هستی؟ 🎨یا حتی بعضی اوقات نق...

رمان: روح جدا شده: پارت ۲۱*فلش بک به یه هفته بعد*از زبان راو...

جغدای نانازم اعلام حضور کنید الان تقریبا: ۱:۵۶ دقیقه است و م...

بچه هاااااین پست پایینیه اشتب بود😑😑😑منم تازه فهمیدم 🫤🫤🫤شرمند...

رمان: زندگی شیطانی😈: فصل اول: پارت ۳از زبان دارک🖤: فیلیتوی ا...

(قرار بود دیروز بدم دیگه به خاطر تکالیف زیاد نشد🤧ولی الان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط