{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت شانزدهم: معنای امل

قسمت شانزدهم: معنای امل



دیگه نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم ... یه سال تموم خون دل خورده بودم اما حالا کارش به جایی رسیده بود که می خواست من رو جلوی بقیه، نما نما کنه ...
همون طور که به دیوار تکیه داده بودم، چند لحظه چشم هام رو بستم ... پشت سر هم حرف می زد اما دیگه گوش نمی کردم ...


- خدایا! خودت گفتی اطاعت از همسر تا جایی درسته که گناه نباشه ... اما از اینجا دیگه گناهه ... دیگه قدرت صبر کردن و لبخند زدن ندارم ... من قدرت اصلاح شوهرم رو ندارم...


چشم هام رو باز کردم و رفتم توی اتاق ... بدون اینکه حرفی بزنم و خیلی جدی ... کت و شلوار رو برداشتم و زدم به چوب لباسی و روش کاور کشیدم ... برگشت سمتم ...

- چکار می کنی آنیتا؟ ... مگه بهت نگفتم این رو بپوش؟ ...
- چرا گفتی ... منم شنیدم ... تو همون روز اول دیدی من چطور آدمی بودم ... من همینم ... نمی دونم امل یعنی چی ... خوبه یا بد ... اما می دونم، هرگز حاضر نمیشم این طوری لباس بپوشم ... آرایش کنم و بیام بین دوست های تو ... و با اون زن ها که مثل ... فاحشه های اروپایی آرایش می کنن؛ رفت و آمد کنم ...


حسابی جا خورده بود ... باورش نمی شد ... داشتم برای اولین بار باهاش مخالفت می کردم ...

گریه ام گرفته بود ...
- همه چیز رو تحمل کردم ... همه چیز رو ... اما دیگه این یکی رو نمی تونم ...

دیگه نتونستم جلوی اشک هام رو بگیرم ...
دیدگاه ها (۳)

راز نامگذاری امام زمان(عج) به قائم قائم آن هنگام که حسین (ع...

قسمت هفدهم: از منبر بیا پایینچند لحظه با تعجب بهم نگاه کرد ....

در مدرسه ی نمونه ی مروی درس میخواند. دبیرستانی بود.همزمان در...

قسمت پانزدهم: مهمانی شیطان چند لحظه طول کشید تا به خودم بیام...

هفتمین گناه

بچه ها دارم دیوانه می شم احساس می کنم زندگی هم دیگه می خاد م...

آرت برای دتیز بانو: https://wisgoon.com/kaironeاسلندرینا خان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط