{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت9
#زندگی_باتو

صبح فردا*

بیدار شدم دیدم جیمینو نیس

رفتم دستشویی. رفتم پایین تا صبحونه آماده کنم که پشمام ریخت

جیمین:عسلم بیدار شدی
الان میخواستم بیام بیدارت کنم

ا. ت:وای صبحونه ای که پارک جیمین درست کنه خوردن داره

جیمین:لبای پارک جیمین چی؟

ا. ت:یاااااا

جیمین:خنده*
بیا بخور

ا. ت:نمیخورم

جیمین:باشه
خودت خواستی

ا. ت:چ... چیو
یااااااا
بزارم پایین

جیمین:امکان پذیر نیست

ا. ت:هووووف

جیمین:بیا بشین

ا. ت:اومدم

بعد از اینکه صبحونه خوردبم
درحال ظرف شستن بودم
که متوجه چیزی شدم..
جیمین از پشت بغلم کرده بود(من اصلا فشار نمی‌خورم)
ا. ت:به این زودی دلت برام تنگ شد؟

جیمین:من هر ثانیه دلم برات تنگ میشه
و ا. ت رو برگردوند روبه خودش و گف

جیمین‌:مخصوصا برای لبات

و ا. ت رو بلند کرد گذاشت رو میز

ا. ت:چیک....
نزاشت حرفم تموم شه
لباشو گذاشت رو لبام

بعد از 3مین جدا شدیم

ا. ت:چاااااگی

جیمین:جاااااااانم

ا. ت:عرررررررر
چی بپوشمممم

جیمین:بزار تا بیااااام

و رفت بالا تو اتاق

جیمین:به نظرم این خیلی خوبه

ا. ت:باش
خب برو بیرون تا بپوشم

جیمین:.....

ا. ت:یااااا

جیمین:....

ا. ت:با توعممممممم

جیمین:....

ا. ت:جیبیییمیییین شییییییی


لایک و فالو یادتون نره
دیدگاه ها (۵)

بچه ها امروز من رمان زندگی با تو رو تا پارت ۱۵ میزارم چون تا...

بچه ها واقعا ببخشید که نتونستم به قولم عمل کنم چون از وقتی ک...

پارت8#زندگی_باتورفتیم توی حیاطرو تاب نشستیما. ت‌:خوبی؟جیمین:...

لباس ات برای بار در پارت ۵ لایک و فالو یادتون نره

part4

عشق دو طرفه پارت ۱

پارت ۳ غریبه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط