اولین بار که دیدمش

اولین بار که دیدمش
از نگاهش نور چکه می‌کرد
و ماه توی قهوه‌ی چشم هایش شناور بود.
و من یقین یافتم که «او» گونه‌ی انسانیِ ماه است

#لاادرى
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

ماه پنبه ای

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

*یکی بود، یکی نبود...توی یه گوشه‌ی کوچولوی دنیا، پسری زندگی ...

نام : « کافه‌ی سکوت » به انگلیسی : 𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸شخصیت های ...

#عشق_ممنوعه_شب پارت سوم | ترس ناگهانی یونگی قلبم یک‌دفعه فرو...

🌙☀️~ همیشه بهمون گفتن خورشید و ماه هیچ‌وقت به هم نمی‌رسن…ولی...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط