{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 3
"جونگکوک"
دوباره پسش زدم و ایندفعه تهدیدش کردم اگه یه قدم دیگه سعی کنه بهم نزدیک شه همین الان وسط مهمونی داد میزنم آبروشو میبرم میتونستم بکشمش ولی اینجا نمیشد خیلی آدم بود مثل اینکه یه خورده ترسید تعجبی هم نداره باباش اینجا بود
اگه میفهمید که دخترش انقدر.. ج***ن***د***س. هه
با این حرفام دیگه هیچی نگفت و راهشو کشید و رفت ولی حالم خوب نبود.
با همون حالم از اونجا رفتم بیرون شاید حالم بهتر بشه
تو خیابونا میرفتم همه جا خلوت خلوت بود
که یهو یه دختره رو دیدم
که داشت جلوتر از من میرفت
فکر نکنم از خانواده باشه قبلا ندیده بودمش
دیگه دست خودم نبود و داشتم مثل آهنربا به سمتش میرفتم
"ات"
خسته از سرکار برگشتم سرم تو گوشی بود داشتم به آیو پیام میدادم( بهترین دوستش) خداحافظی کردم و شب بخیری گفتم
تقریبا نصف شب شده بود و منم حس قدم زدن گرفته بودم همینجوری میرفتم حس کردم یکی داره دنبالم راه میاد
یه خورده ترسیدم!
تا همین دو ماه پیش داشتم بدهیای
اون لعنتی که همه چیو بالا کشید و رفت
میدادم(منظورش باباشه)
چند نفر از اونایی که بدهیاشونو دادم
روم چشم داشتن و دنبال اذیت کردنم بودن
دو سه باری دنبالم کرده بودن ولی خداروشکر هر دفعه به خیر گذشت
ولی ایندفعه فرق داره الان نصف شبه و هیچ کس نیست....
"جونگکوک "
دیگه حرکاتم دست خودم نبود رفتم نزدیکش و....
"ات"
همیجوری داشتم میرفتم که........
حمایت شه لطفا🤕❤
شرایط: 15 لایک
بابت شرایط ببخشید🙏🏻
اگه حس میکنین باب دلتون نیست هنوز سه پارت بیشتر نذاشتم بگین پاک کنم
دیدگاه ها (۲)

تا کجا حـق💔.....

پارت 2جونگکوک" از پله رفتم بالا و تو یه اتاق خودمو روی تخت ...

پارت ۱ویو اتامروز قرار بود برای یه آزمایش به جنگل برم هوففف ...

پارت 7 ات ویو: اعضا زنگ زدن اورژانس اومد من خیلی ترسیده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط