پارت
پارت ۸
رفتم و در رو باز کردم دیدم که سوبینه
سوبین محکم پرید بغلم جوری خوردم زمین و بلند شدیم
اتمام ویو
بومگیو: هیونگ تو اینجا چیکارمیکنی
سوبین: من باید اینو از تو بپرسم میدونی تو این چند روز که نبودی چقدر نگرانت بودم چقدر دلم شور میزد
بومگیو : ببخشید هیونگ حالا بیا تو همه چی رو تعریف میکنم
بومگیو برای خودش و سوبین یه هات چاکلت درست کرد و اومد نشست و همه چی رو برای سوبین توضیح داد
سوبین : یعنی الان اینجا خونه ی یونجون
بومگیو : اره
سوبین : خب تو هنوز دوسش داری
بومگیو : نمیدونم هیونگ نمیدونم . خب بگذریم پایخ ای یه فیلم ببینم
سوبین : باشه
و همین طور که تلویزیون داشت فیلم پخش میکرد اون دو تا خوابشون برده بود
پرش زمانی به ۸ شب
ویوی یونجون
اومدم خونه دیدم یه پسر پیش بومگیو خوابیده یه جایی پیش بومگیو دیده بودمش والانم پیششه عیبی نداره فردا از بومگیو میپرسم کیه
اتمام ویو
بومگیو از خواب پاشد دید که سوبین نیست و یه نامه گذاشته
نامه ی سوبین به بومگیو
بومگیو اگه نامه رو خوندی نگران نباش رفتم خونه ی خودم ببخشید مزاحم شدم خوش گذشت بعدا سر میزنم بهت فعلا
بومگیو با بوی غذا کلش رو اون ور کرد و دید
یونجون داره صبحونه درست میکنه
یونجون: سلام خرس تنبل ساعت رو نگاه کردی ساعت ۹ و نیمه ( مثلا اونجا ۹ و نیم صبح بیدار بشی دیره دیگه شما اینجوری فرض کنید )
بومگیو : خرس تنبل خودتی
ورفت دست و صورتش رو شست و نشست تا غذا بخورن
یونجون : اون پسره که دیروز کی بود
بومگیو : به تو چه
یونجون: به من چه ، اینجا خونه منه نباید بدونم اون کی بود تو خونم
بومگیو : ای بابا حالا نمیشه خوبی بکنی ولی منّتش رو نزاری اگه اینجوریه همین الان میرم
بومگیو پاشد بره که یهو دید نفسش بالا نمیاد و بله اقا بومگیو نفس تنگیش شروع شده
و بومگیو یهو با زانو افتاد و نفس ،نفس میزد
یونجون سریع دوید پیشش
رفتم و در رو باز کردم دیدم که سوبینه
سوبین محکم پرید بغلم جوری خوردم زمین و بلند شدیم
اتمام ویو
بومگیو: هیونگ تو اینجا چیکارمیکنی
سوبین: من باید اینو از تو بپرسم میدونی تو این چند روز که نبودی چقدر نگرانت بودم چقدر دلم شور میزد
بومگیو : ببخشید هیونگ حالا بیا تو همه چی رو تعریف میکنم
بومگیو برای خودش و سوبین یه هات چاکلت درست کرد و اومد نشست و همه چی رو برای سوبین توضیح داد
سوبین : یعنی الان اینجا خونه ی یونجون
بومگیو : اره
سوبین : خب تو هنوز دوسش داری
بومگیو : نمیدونم هیونگ نمیدونم . خب بگذریم پایخ ای یه فیلم ببینم
سوبین : باشه
و همین طور که تلویزیون داشت فیلم پخش میکرد اون دو تا خوابشون برده بود
پرش زمانی به ۸ شب
ویوی یونجون
اومدم خونه دیدم یه پسر پیش بومگیو خوابیده یه جایی پیش بومگیو دیده بودمش والانم پیششه عیبی نداره فردا از بومگیو میپرسم کیه
اتمام ویو
بومگیو از خواب پاشد دید که سوبین نیست و یه نامه گذاشته
نامه ی سوبین به بومگیو
بومگیو اگه نامه رو خوندی نگران نباش رفتم خونه ی خودم ببخشید مزاحم شدم خوش گذشت بعدا سر میزنم بهت فعلا
بومگیو با بوی غذا کلش رو اون ور کرد و دید
یونجون داره صبحونه درست میکنه
یونجون: سلام خرس تنبل ساعت رو نگاه کردی ساعت ۹ و نیمه ( مثلا اونجا ۹ و نیم صبح بیدار بشی دیره دیگه شما اینجوری فرض کنید )
بومگیو : خرس تنبل خودتی
ورفت دست و صورتش رو شست و نشست تا غذا بخورن
یونجون : اون پسره که دیروز کی بود
بومگیو : به تو چه
یونجون: به من چه ، اینجا خونه منه نباید بدونم اون کی بود تو خونم
بومگیو : ای بابا حالا نمیشه خوبی بکنی ولی منّتش رو نزاری اگه اینجوریه همین الان میرم
بومگیو پاشد بره که یهو دید نفسش بالا نمیاد و بله اقا بومگیو نفس تنگیش شروع شده
و بومگیو یهو با زانو افتاد و نفس ،نفس میزد
یونجون سریع دوید پیشش
- ۲۰۲
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط