پارت
پارت ۷۶۹
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_فضولی موقوف...
_/بگو دیگه...
به ساعت نگاه کرد...از جاش بلند شد لباسشو مرتب کرد...پاشو بریم ناهار بخوریم گشنمه...بعدش باید برم کار دارم...با یاداوری پاهام دوباره اتیشم شعله ور شد ...
_با کدوم پام بیام هااااا!!!
_/درست صحبت کن ...
_یه جور رفتار میکنی انگار هیچی نشده شاهین...
_/گفتم درست میشه میخوای واقعا فلجت کنم بفهمی چچوریه؟!
_توام همش تحدید کن...
_/همینه که هست...خودت باعثش شدی ...
سرشو تکون داد رفت سمد کمد ربدوشامبر و شلوار ستشو دراورد...
_بیا اینارو بپوش...با این لباسا اذیت میشی...
_/راحتم...
_من راحت نیستم!
کلافه لباسارو گرفتم ازش منتظر موندم بره اما در کمال پرویی دست به سینه وایستاد زل زد بهم...
_شاهین جان نمیری بیرون؟
_نه زود باش کار دارم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_فضولی موقوف...
_/بگو دیگه...
به ساعت نگاه کرد...از جاش بلند شد لباسشو مرتب کرد...پاشو بریم ناهار بخوریم گشنمه...بعدش باید برم کار دارم...با یاداوری پاهام دوباره اتیشم شعله ور شد ...
_با کدوم پام بیام هااااا!!!
_/درست صحبت کن ...
_یه جور رفتار میکنی انگار هیچی نشده شاهین...
_/گفتم درست میشه میخوای واقعا فلجت کنم بفهمی چچوریه؟!
_توام همش تحدید کن...
_/همینه که هست...خودت باعثش شدی ...
سرشو تکون داد رفت سمد کمد ربدوشامبر و شلوار ستشو دراورد...
_بیا اینارو بپوش...با این لباسا اذیت میشی...
_/راحتم...
_من راحت نیستم!
کلافه لباسارو گرفتم ازش منتظر موندم بره اما در کمال پرویی دست به سینه وایستاد زل زد بهم...
_شاهین جان نمیری بیرون؟
_نه زود باش کار دارم...
- ۴.۴k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط