{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و دوستت می دارم رازی است
که در میان حنجره ام دق می کند
وقتی تو نیستی
من فکر می کنم تو
آنقدر مهربانی
که توپ های کوچک بازی
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشه های فنجان ها، حتی
از دوری تو رنج می برند
و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟
اینجا که ساعت و آیینه و هوا
به تو معتادند
و انعکاس لهجه شیرینت
هر لحظه زیر سقف شیفتگی هایم
می پیچد!
دیدگاه ها (۱)

شب سردی‌ست ومن با دلِ سرد به خودم می‌گویم :خبری نیست، بخوابب...

جرات ندارم بخوابم!انگار رختخواب‌مان را روی گسلِ بلا پهن کرده...

آخر هفته هالعنتی ترین روزهاستبرای آنهایی کهخاطره ی خوبی از ع...

مهم نيست ديگران چطور ميبيننت، همه‌ى اون چیزی که اهميت داره ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط