" حکایتی از یک سرخپوست "
" حکایتی از یک سرخپوست "
سرخپوست پیری برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت :
در وجود هر انسان، همیشه مبارزه ایی وجود دارد ... مانند؛ مبارزه ی دو گرگ ...
که یکی از گرگها سمبل بدیهاست ...
مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، و خود خواهی
و دیگری سمبل مهربانی، عشق، امید، و حقیقت است.
کودک پرسید :
پدر کدام گرگ پیروز می شود ...؟
پدر لبخندی زد و گفت ،
گرگی که تو به آن غذا می دهی ...
سرخپوست پیری برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت :
در وجود هر انسان، همیشه مبارزه ایی وجود دارد ... مانند؛ مبارزه ی دو گرگ ...
که یکی از گرگها سمبل بدیهاست ...
مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، و خود خواهی
و دیگری سمبل مهربانی، عشق، امید، و حقیقت است.
کودک پرسید :
پدر کدام گرگ پیروز می شود ...؟
پدر لبخندی زد و گفت ،
گرگی که تو به آن غذا می دهی ...
- ۲.۰k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط