{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار گذاشتم با خودم تا در نبودت تنها سکوت کنم

قرار گذاشتم با خودم تا در نبودت تنها سکوت کنم

دیگر تاب بی قراری های مکرر هر روز را ندارم

تو رفتی و نگفتی بی تو من به مرز جنون میرسم

رفتی و ندیدی حالا بی تو به جنون رسیدم

خوب بودی و همین مرا از من گرفت

دل کوچکم شکست از روزگار

تو من بودی و من با تو معنا شدم

اما...

قرار بود سکوت کنم اما داغت چنان جانسوز است

که توان سکوت هم ندارم

من بی تو حتی توان زندگی هم ندارم
دیدگاه ها (۳)

خدا در گـُل، خدا در آب و رنگ استخدا نقاش این دشت قشنگ استخدا...

ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ؟ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﯼ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺭ...

تو از دلتنگیِ شبهایِ آغوشم چه می دانی ؟از آواری که بی تو مان...

ﻛﺎﺵ ﻣﻲ ﺷﺪ ﺑﻐﺾ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻮﻫﺮ ﺁﺑﻲ ﻧﻮﺷﺖﺍﻳﻦ ﻏﺰﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺒﻲ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﻣﻬ...

______________________________تو یک روز، همه‌چیز را خیلی ساد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط