ا

ا

خاله محبوب می گوید:
" من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم".
جعفر شوهر اولش بود.
" گفتند تا عروسی نکنی نمی توانی ماتیک بزنی".
مامان نمی داند
به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد
یک روز مرا به پدرت دادند
فکر کردم
لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم
یک نفر یک مشت به پهلویم زد و
گفت: پدرت نیست
شوهرت است
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم
می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!

‌
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

KIM V

خاله محبوب می‌گوید: من فقط به عشقِ ماتیک زدن زن جعفر شدم. جع...

@ ferdosi:📝 خاله محبوب می گوید:"من فقط به عشق ماتیک زدن زن ...

عکاس خودم ^__^خاله محبوب می گوید:" من فقط به عشق ماتیک زدن ز...

خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعف...

خاله محبوبه می‌گوید :"من فقط به عشق ماتیک زن جعفر شدم !"جعفر...

داشتنت کوتاه بود،همچون درختی که تا دست زدم،گنجشک‌هایش پریدند...

رمان دختر شینا ۴

مادربزرگم می‌گوید : زمان ما دوستت دارم دائم المصرف نبود. نها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط