درد پیدا بود و از چشمان تو پنهان نبود

درد پیدا بود و از چشمان تو پنهان نبود
بی قرارت بودم و این درد را درمان نبود
تا که دستی بر سر و رویش کشیدی رام شد
قلب من اسبِ چموشی بود و بر فرمان نبود
مهر تو در جان نشست و میزبانی کردمش
گرچه او در خانه ی خود آمد و مهمان نبود
عشق هم آسان و هم سخت است، هم شیرین و تلخ
فهم این سختی و آسانی ولی آسان نبود
درد هایت را به جانم می خرم، چون عاشقم
عاشق و معشوق هرگز سهم شان یکسان نبود
رفتی و گفتی که این قصه به پایان آمده ست
رفتی اما رفتنت در چشم من پایان نبود
دیدگاه ها (۹)

💞💞💞💞💞💞‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

درد و درمان، #کلید روحانیسخت و آسان، کلید #روحانیخضر دوران، ...

💚🍃💚🍃🌹🌹🍃💚🍃💚به بازار کرامت سفره‌دار حجره‌داران استفقط اسمش ندا...

عید سعید قربان 22 شهریور 1395_______________________________...

سید محمود گلشن کردستانی

حکیمه کمایی

رسول کاوه شاعر کرندغربی

اکرم محمدی شاعر تهرانی

بهروز پیری شاعر کوهدشتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط