{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها ز خویشم و دربند ِ او که برده زِ یاد

رها ز خویشم و دربند ِ او که برده زِ یاد
ز ِ دل گره بگشای ای خیال ِ دورِ محال...

#معصومه_صابر
دیدگاه ها (۱)

‌هر موی زلف او یکی جان دارد ما را چو سر زلف پریشان دارددانی...

‌ساقی بیا و جام می مشکبو بیاراین دم که باد صبح به عنبر فشانی...

‌دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشه‌ای بر...

فقط تاریکی می‌داند ماه چقدر روشن است !فقط خاک می‌داند دست‌ها...

هر جا که رخت مظهری از قاب خیال استجز یاد تو بر دیده و دل پوچ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞✿ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه...

خواهم که به خلوت کده ای دور ز غوغاآنجا که من و سایه ی من باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط