{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
هزار فتنه به هر گوشه‌ای برانگیزند


قرار عقل برفت و مجال صبر نماند
که چشم و زلف تو از حد برون دلاویزند


#سعدی
صبحتــون غزل
اول هفته‌تون شاد
دیدگاه ها (۱)

رها ز خویشم و دربند ِ او که برده زِ یادز ِ دل گره بگشای ای خ...

‌هر موی زلف او یکی جان دارد ما را چو سر زلف پریشان دارددانی...

فقط تاریکی می‌داند ماه چقدر روشن است !فقط خاک می‌داند دست‌ها...

از شوق تماشای شب چشم تو سرشارآیینه به دست آمده ام بر سر بازا...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"part: ³⁰"فردا صبح شد ، ت...

مافیایه عشق P:48همه با تعجب و شوکه نگاهمون میکردن هیونجین خی...

spanish girl:56

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط