{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مترجم یه دنده

مترجم یه دنده
پارت1

با عجله به طرف اتاق رفتم

منشی بلند گفت
خانم
خانم کجا ؟
رئیس گفته کسی مزاحمش نش...

حرفش تموم نشده بود که با ذوق بدون در زدن در اتاقشو باز کردم

سر بلند کردم و با دیدن مقابلم.....

حس کردم خون تو رگم یخ بست و لبخندم ماسید.

زانوهام شل شد

اون..اون سامیار بود؟!

یه دختر آزادانه روی پا...هاش نشسته بود و داشت براش ناز می‌کرد و سامیار....
داشت می‌خندید!

قلبم از تپش ایستاد

سامیار سر بلند کرد عصبی تشر بزنه
_مگه نگفتم کسی.....

با دیدن من یه لحظه بهتش برد .

عقب عقب رفتم

دختره رو کنار زد
_شیلا....

اهمیتی ندادم

اگه یک لحظه دیگه به مقابلم نگاه می کردم قلبم می‌ ایستاد

باروم نمیشد
سا... سامیار بهم خیلی...نت کنه...

_صبر کن شیلا
با توام سر جااااات واااایسااا

همه نگاهشون به ما بود

اشک روی گونم جاری شد و با سرعت رفتم بیرون


برای پارت بعد 50 تا لایک کنید
دیدگاه ها (۰)

رمانِ جذااااب و مهیج:« مترجم یه دندههه.. 🫣📵»ژانر: #عاشِقانه ...

باران 🤭😘

P1پشت ماشین نشستیم گریسون ، جیسون و زندر پشت . منو نش هم جلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط