اسم رمان هنوز انتخاب نشده
اسم رمان : هنوز انتخاب نشده
پارت ۳
اون غریبه داخل دروازه رفت ، منم بدون اینکه بخوام ذره ای به عواقب کارم فکر کنم چند ثانیه صبر کردم تا دیگه خبری از اون غریبه نباشه و رفتم داخل اون شی لوزی مانند
عجیب بود!
چون جایی که داخلش رفته بودم کاملا معمولی بنظر میومد اما با یک تفاوت ، اونم اینکه اونجا در کل سه رنگ بیشتر وجود نداشت
سفید ، مشکی و قرمز!
یکم دور و بر خودم رو نگاه کردم و چشم چرخوندم و یه دیوار رو دیدم که انگار دیوار یه خونه بود
کاملا سفید با کله های قرمز تیره .
سمتش رفتم و بهش دست زدم ، دستم رنگی شد ، یکم تعجب کردم و دستم رو بو کردم .
بوی خون میداد .
این موضوع به خودی خودش عجیب نبود ، حداقل برای من !
اما موضوع وقتی برام جدی شد که یه جنازه رو تو فاصله یه متریم دیدم .
از این موضوع مطمئن بودم چون هرکسی که اون رو میدید میفهمید که مرده .
من کتاب جنایی زیاد خونده بودم اما تا حالا یه جنازه واقعی اونم از فاصله یک متری ندیده بودم و صد البته که ترسیده بودم .
خون تو رگام یخ زده بود و بدنم مثل یه مجسمه شده بود ، نمیتونستم تکون بخورم و اون لحضه تنها چیزی که تو ذهنم بود این بود که برگردم ، برگردم و برم خونه!
به هر سختی که بود برگشتم و پشت سرمو نگاه کردم اما ....
ادامه دارد .......
☆☆☆☆☆☆
پارت ۳
اون غریبه داخل دروازه رفت ، منم بدون اینکه بخوام ذره ای به عواقب کارم فکر کنم چند ثانیه صبر کردم تا دیگه خبری از اون غریبه نباشه و رفتم داخل اون شی لوزی مانند
عجیب بود!
چون جایی که داخلش رفته بودم کاملا معمولی بنظر میومد اما با یک تفاوت ، اونم اینکه اونجا در کل سه رنگ بیشتر وجود نداشت
سفید ، مشکی و قرمز!
یکم دور و بر خودم رو نگاه کردم و چشم چرخوندم و یه دیوار رو دیدم که انگار دیوار یه خونه بود
کاملا سفید با کله های قرمز تیره .
سمتش رفتم و بهش دست زدم ، دستم رنگی شد ، یکم تعجب کردم و دستم رو بو کردم .
بوی خون میداد .
این موضوع به خودی خودش عجیب نبود ، حداقل برای من !
اما موضوع وقتی برام جدی شد که یه جنازه رو تو فاصله یه متریم دیدم .
از این موضوع مطمئن بودم چون هرکسی که اون رو میدید میفهمید که مرده .
من کتاب جنایی زیاد خونده بودم اما تا حالا یه جنازه واقعی اونم از فاصله یک متری ندیده بودم و صد البته که ترسیده بودم .
خون تو رگام یخ زده بود و بدنم مثل یه مجسمه شده بود ، نمیتونستم تکون بخورم و اون لحضه تنها چیزی که تو ذهنم بود این بود که برگردم ، برگردم و برم خونه!
به هر سختی که بود برگشتم و پشت سرمو نگاه کردم اما ....
ادامه دارد .......
☆☆☆☆☆☆
- ۳.۱k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط