{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم هنوز انتخاب نشده

اسم : هنوز انتخاب نشده

پارت ۴

به هر سختی که بود برگشتم و پشت سرمو نگاه کردم اما خبری از دروازه نبود ، همین موضوع کافی بود تا بفهمم اونجا گیر افتادم و راه برگشتی نیست .
هول کردم اما بروز ندادم و سعی کردم عادی رفتار کنم تا کسی شک نکنه و اوضاع از اینی که هست بدتر نشه.
توی خیابونا راه میرفتم و سعی داشتم بفهمم کجام و باید چیکار کنم ، استرس داشتم و ترسیده بودم
سرعتم رو کم کردم ، توان ایستادن سر پاهام رو نداشتم پس دور و بر مو چشم چرخوندم تا جایی برای نشستن پیدا کنم .
در همون حال با یه خانم تقریبا میانسال چشم تو چشم شدم.
اولش زیاد اهمیت ندادم البته تا وقتی که بهم اشاره کرد برم سمتش ؛
پیش خودم گفتم شاید ماجرا رو فهمیده ، خودمو جمع و جور کردم خونسردی خودمو حفظ کردم و یطوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و منم یه ادمم مثل بقیه رفتم سمتش.
به گمونم خانمه یه مغازه دار بود چون پشت یه پیشخوان وایستاده بود و جلوش یه صندلی مشکی بود پس رفتم و روی صندلی نشستم ، اما خانمه زودتر از چیزی که انتظار داشتم سر صحبتو باز کرد

ادامه دارد ........

☆☆☆☆☆☆
اهای تویی که داری این پست رو میخونی.
فقط لایک نکنو برو نظرتم راجبش بگو 👍
دیدگاه ها (۴)

اسم رمان : هنوز انتخاب نشدهپارت ۵رفتم و روی صندلی نشستم ، ام...

اسم رمان : انتخاب نکردم پارت ۶ (از زبان راوی )لیلی از صحبت ب...

اسم رمان : هنوز انتخاب نشده پارت ۳اون غریبه داخل دروازه رفت ...

لیلی 👆

for me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط