{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 12
#اشتباه_بزرگ

ات:نیا روانیی

همچنان فدم های تهیونگ لحظه به لحظه بزرگ تر میشد به سمت خونه من منم با سرعت پریدم توی حیاط و در رو قفل کردم  تکیه دادم به در ........

تق
تق
تق

ات: چرا دست از سرم بر نمیداری ( با گریه)

تهیونگ: باز کن در رو(با صدای خش دار)

ات: اگه نری به پلیس زنگ میزنم

.........

دیگه صدایی نیومد و فکر کردم شاید تهیونگ ترسیده و رفته
لای در رو باز کردم  یهو در به تندی باز شد پرت شدم روی زمین تهیونگ بود  سری رفتم داخل خونه پنجره ها و در جلوی رو قبل کردم و خاستم به پلیس زنگ بزنم یهو یادم اومد در پشتی رو قفل نکردم رفتم قفل کنم که یهو.

تهیونگ: اه دختره 
چرا اینجوری میکنه فقط باعث میشه منو به زحمت بندازی

ات: ب...برو بیرون وگرد نه به پلیس زنگ میزنم

تهیونگ: بزن
راستی داداشات کجان

ات:د..داداش ندارم

تهیونگ: هوم میدونم
ترسیدی اره

ات:اره نیا جلو

تهیونگ: کارت ندارم فقط یه قدم دیگه

ات: نیا جلو لطفا(با گریه )

عقب عقب داشتم میرفتم که  پشتم خورد به لبه میز  تهیونگم داشت میومد جلو   یهو دستم خورد به بطری شیشه ای آب  روی میز  پرت کردم سمت تهیونگ خورد توی سرش   دوییدم رفتم طبقه  بالا توی اتاقم    در رو بستم و چند قدمی از در دور موندم یه چوپ  بیس بال  گرفتم دستم و اماده بودن تهیونگ بودم   که در رو به راحتی باز کرد انقدر هول بودم در رو قفل نکرده بودم    سر تا پای تهیونگ شده بود خون  بوی خون میداد

تهیونگ: دیدی چیکار کردی

ات: چی میخای از جونم

تهیونگ: هیچی

ات: پس چرا اومدی اینجا

تهیونگ: اومدم بهت سر بزنم


تهیونگ یه قدم به طرف ات برداشت

ات: نیا جلو

قدم دوم رو هم برداشت و  گردن ات رو گرفت و سمت خودش کشوند میخاست یه بوسه روی ل//ب ات بکاره اما

مادر ات:  ات دخترم من برگشتم

تهیونگ�: منو یجا قایم کن

ات:  ک... کمد

تهیونگو هول دادم داخل کمد و چند برگ دستمال کاغذی دادم بهش ولی هر کاری میکردم هیکلش توی کمد جا نمیشد  سری لباس های کمد رو انداختم روی تخت  و هولش دادم داخل کمد

ات: الان میام مامان
.اینجا تکون نخور

مادر ات: چرا رنگت پریده

ات: چیزی نیست جواب ازمایش اومد

مادر ات: ازمایش ندادم فقط چند تا دارو بهم دادن
میرم یکم استراحت چرا خونه بوی خون میده  اتاقت

ات: چیزی نیست داشتم میوه پوس میکندم دستم برید

مادرات: لباسات  یا خدا

ات:خاستم مرتب کنم

مادرات: دختره .. چرا نقدر تنبلی حتما باید من اتاقتو تمیز کنم

مادر ات خاست لباس های ات رو بندازه داخل کمد که

ات: مامان خودم تمیز میکنم تو برو استراحت

مادر ات: باشه چرا اینجوری شدی من رفتم

ادامه داره...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۳#اشتباه_بزرگ مادرات: باشه چرا اینجوری شدی من رفتم ات:...

پارت 14#اشتباه_بزرگ مادرات: باشه چرا اینجوری شدی من رفتم ات:...

پارت 𝟭𝟭#اشتباه_بزرگ خیلی گرمم بود نمیدونم چرا استرس گرفته بو...

پارت 𝟭𝟬#اشتباه_بزرگ فیلیکس: ات چطوری اینجا چیکار میکنی ات: م...

ددی جئون ات: داخل راه خوابم برد بعد از ۵مین رسیدم پیاده شدم ...

pert= 3

نام فیک: عشق مخفیPart: 48ویو ات*صدام کردن که برم داخل. پاشدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط