{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در انتهای هر سفر

در انتهای هر سفر
در آینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آینه
به جز دو بی کرانه ی کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ، کجا ؟
ندیده ای مرا ؟

#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۲)

فردا فردا کردن

🍷 شراب قرمزپارت ۱۳ | سایه‌ی خیانترینا هنوز به پیام روی گوشی ...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

پارت اول راز خون

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

پارت ۴

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط