{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز دل با ڪس نگفتم

راز دل با ڪس نگفتم
چون ندارم محرمے

هر ڪہ را محرم شمردم
عاقبت رسوا شدم

راز دل با آب گفتم
تا نگوید با کسے

عاقبت ورد زبان
ماهے دریا شدم
دیدگاه ها (۱)

می خوامت...!!ولی.....!!خیلی خیلی دوری...!!نه دستم به دستات م...

لُکنت ،فقط از کارماندنِ زبان نیست ؛چشم ها هَم گاهی روی یک چه...

بغلم کن که هوا سوزِ فراوان داردبدن یخ زده ام حالِ پریشان دار...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط