خواب تحمیلی نیمروز از اون دسته خاطراتیه که اغلب بچههای د
خواب تحمیلی نیمروز از اون دسته خاطراتیه که اغلب بچههای دیروز داشتن و یادشونه!
مجبور بودیم دراز بکشیم و کلی به در و دیوار نگاه کنیم. حوصلهم سرمیرفت ولی چون خواب پدرم از جنس هلیوم و بینهایت سبک بود، هیچ کاری نمیشد بکنم. گاهی حتی از صدای فکر کردن من هم بیدار میشد و با صدایی یا تکونی بهم حالی میکرد که بچه آروم باش بگیر بخواب دیگه!!
فرار کردن از کنار بابا از اون پروژههای عجیب بود شبیه فیلمهای جنگ جهانی دوم! مدتی طول میکشید که از زیر ملافه طوری دربیام که پدرم بیدار نشه!!
این تصویرو تقدیم میکنم به همه عزیزانی که پدر یا مادرشون دیگه پیششون نیست.
به اونایی که توی دلشون میگن: بابای عزیزم... مامان گلم...
بیا و زور بگو ولی پیشم باش.
بیا و بهم نق بزن ولی بذار صداتو بشنوم.
بیا و اصلا نمیخواد درکم کنی... همین که پیشمی برام بسه...
همین که چشمام یه ساحل امن داشته باشن که نگاهش کنن و آروم بگیرن برام یه دنیا ارزش داره.
آخه شاید ندونی... ولی بعد از رفتنت مدتهاست که نگاه من مثل یه قایق شکسته وسط طوفان غربت سرگردونه.
مجبور بودیم دراز بکشیم و کلی به در و دیوار نگاه کنیم. حوصلهم سرمیرفت ولی چون خواب پدرم از جنس هلیوم و بینهایت سبک بود، هیچ کاری نمیشد بکنم. گاهی حتی از صدای فکر کردن من هم بیدار میشد و با صدایی یا تکونی بهم حالی میکرد که بچه آروم باش بگیر بخواب دیگه!!
فرار کردن از کنار بابا از اون پروژههای عجیب بود شبیه فیلمهای جنگ جهانی دوم! مدتی طول میکشید که از زیر ملافه طوری دربیام که پدرم بیدار نشه!!
این تصویرو تقدیم میکنم به همه عزیزانی که پدر یا مادرشون دیگه پیششون نیست.
به اونایی که توی دلشون میگن: بابای عزیزم... مامان گلم...
بیا و زور بگو ولی پیشم باش.
بیا و بهم نق بزن ولی بذار صداتو بشنوم.
بیا و اصلا نمیخواد درکم کنی... همین که پیشمی برام بسه...
همین که چشمام یه ساحل امن داشته باشن که نگاهش کنن و آروم بگیرن برام یه دنیا ارزش داره.
آخه شاید ندونی... ولی بعد از رفتنت مدتهاست که نگاه من مثل یه قایق شکسته وسط طوفان غربت سرگردونه.
- ۴۹۰
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط