BAD BOY LOVER 💋
BAD BOY LOVER 💋
Part 5🍷
جونگوک نگاهشو از ا/ت گرفت و قاشقشو برداشت.
اما انگار از تصمیمی که گرفت پشیمون شد.
از روی صندلی میز ناهار خوری بلند شد و
به سمت در رفت
نیم نگاهی به ا/ت کرد.
با همون لحن سردش گفت
_حدت و مرزت رو بدون
و رفت.
حالا فقط ا/ت داخل سالن غذاخوری خوری و بادیگارد ها.
ترجیح داد گشنه بمونه و توی خونه ی جونگوک لب به غذا نزنه.
ویو شب:
ا/ت متوجه شد که یکی از در های خروجی راهرو نیمه باز هست،
آروم از اتاق اومد بیرون.
راهرو ها تاریک بودند
آروم به سمت در رفت
صدای قدم زدن محافظ ها از دور شنیده میشد.
با احتیاط حرکت کرد.
لبخندی پیروزمندانه روی لبش اومد و گفت
<<بالاخره>>
اما درست وقتی دستش به در خروجی رسید....
صدای آشنایی پشت سرش اومد
_گفتم که امتحانش نکن
ا/ت یخ زد
به آرومی برگشت
جونگوک همونجا ایستاده بود
دستش داخل جیبِ کتش بود و نگاهش وحشتناک
_فکر کردی محافض ها خوابن
پایان پارت ۵💋
شرط پارت ۶
۳۵ لایک
۱۷کامنت
از این به بعد شرطیش میکنم🥲
پس چی فکر کردین؟
Part 5🍷
جونگوک نگاهشو از ا/ت گرفت و قاشقشو برداشت.
اما انگار از تصمیمی که گرفت پشیمون شد.
از روی صندلی میز ناهار خوری بلند شد و
به سمت در رفت
نیم نگاهی به ا/ت کرد.
با همون لحن سردش گفت
_حدت و مرزت رو بدون
و رفت.
حالا فقط ا/ت داخل سالن غذاخوری خوری و بادیگارد ها.
ترجیح داد گشنه بمونه و توی خونه ی جونگوک لب به غذا نزنه.
ویو شب:
ا/ت متوجه شد که یکی از در های خروجی راهرو نیمه باز هست،
آروم از اتاق اومد بیرون.
راهرو ها تاریک بودند
آروم به سمت در رفت
صدای قدم زدن محافظ ها از دور شنیده میشد.
با احتیاط حرکت کرد.
لبخندی پیروزمندانه روی لبش اومد و گفت
<<بالاخره>>
اما درست وقتی دستش به در خروجی رسید....
صدای آشنایی پشت سرش اومد
_گفتم که امتحانش نکن
ا/ت یخ زد
به آرومی برگشت
جونگوک همونجا ایستاده بود
دستش داخل جیبِ کتش بود و نگاهش وحشتناک
_فکر کردی محافض ها خوابن
پایان پارت ۵💋
شرط پارت ۶
۳۵ لایک
۱۷کامنت
از این به بعد شرطیش میکنم🥲
پس چی فکر کردین؟
- ۱۷۲
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط