(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ⁵⁰
با این حرکتش اینبار کامل بوسیدمش و لباشو توی دهنم کشیدم و مک محکمی بهش زدم لباش به طرز عجیبی مزه شکلات تلخ میداد و قرار نبود اینکه عاشق طعم لباشم رو انکار کنم
با لیس ناشیانه ای که امیلی به لبام زد ناخوداگاه خنده ی توگلویی کردم ؛ این حرکات ناشیانش واقعا برام جذاب بود لعنت بهش
اینبار بوسمو عمیق تر کردم و مکهای پی در پی به لباش میزدم که با برخورد زبونم به دندونش فهمید چی میخوام و دهنشو کمی باز کرد؛ جای جای دهنشو مزه کردم و زبونامون به هم میخورد
با چنگ دوباره ای که به کتم زد فهمیدم نفس کم آورده پس بی حرف کمی عقب کشیدم تا فضایی که برای نفس کشیدن لازم داشت بهش بدم
جیمین : شكلاتي من
- جیمین....
جیمین : جانم؟
-من... ببخ..
جیمین : هيششششش چیزی نیست عیبی نداره آروم باش
- باید بری؟
جیمین : اره شکلاتی من
-کی میای؟
جیمین : آخرای شب ؛ درو پشت سرم که رفتم قفل کن و بخواب من خودم رمز درو دارم میتونم بیام تو
-قفل کنم؟ چرا ؟ چیشده ؟
جیمین : بیب چیزی نشده فقط محص احتیاط اینکارو بکنی خیال هردومون جمع تره ؛ درو روی هیچکس باز نکن حتی اشناها باشه؟
-باشه متوجه شدم
جیمین : افرین خب من دیگه میرم
بوسه ی کوچیک دیگه ای روی لباش نشوندم و بعد برداشتن پالتوم و کلید ماشینم که پلاکاش با پلاک های فیکی عوض شده بود از خونه بیرون رفتم و به سمت اسکله راه افتادم.
بعد حدود چهل و هفت دقیقه رانندگی به اسکله و محل مورد نظر رسیدم ماشینمو کمی دورتر پارک کردم و به اون سمت رفتم
میدونستم که همین الانشم تحت نظرم ؛ به طور دقیق از وقتی که چرخ اول ماشینم از خط اسکله وارد شد تحت نظر بودم
به سمت دو مردی که با وجود بادیگارد بودنشون هیکل کوچیک تری نسبت به من داشتن رفتم که با دیدنم گارد گرفته بودن
به مرد سمت راستی که از رایحش مشخص بود یه آلفاست نزدیک شدم و کارتی مشکی با مهری نقره ای که نشان باند بلک میرر بود
به سمتش گرفتم که برای اولین بار به حرف اومد : امشب هوا خیلی سرد شده قربان مگه نه؟
جیمین : هوای سرد از نقاط شرجی به این سمت اومده و فردا قراره روز نیمه ابری داشته باشیم
وقتی دید رمز رو کامل گفتم هویتمو تایید کرد و منو به سمت کشتی تفریحی دو طبقه ای برد تا وارد شدم گارسونی سمتم اومدو من به سمت طبقه دوم راهنمایی کرد
وقتی وارد شدم با میز گرد و پنج مردی دور میز نشسته بودن مواجه شدم که هرکدوم سر خودشونو با مالیدن بدنای نجسشون به بدن یه مشت هرزه گرم کرده بودن
part ⁵⁰
با این حرکتش اینبار کامل بوسیدمش و لباشو توی دهنم کشیدم و مک محکمی بهش زدم لباش به طرز عجیبی مزه شکلات تلخ میداد و قرار نبود اینکه عاشق طعم لباشم رو انکار کنم
با لیس ناشیانه ای که امیلی به لبام زد ناخوداگاه خنده ی توگلویی کردم ؛ این حرکات ناشیانش واقعا برام جذاب بود لعنت بهش
اینبار بوسمو عمیق تر کردم و مکهای پی در پی به لباش میزدم که با برخورد زبونم به دندونش فهمید چی میخوام و دهنشو کمی باز کرد؛ جای جای دهنشو مزه کردم و زبونامون به هم میخورد
با چنگ دوباره ای که به کتم زد فهمیدم نفس کم آورده پس بی حرف کمی عقب کشیدم تا فضایی که برای نفس کشیدن لازم داشت بهش بدم
جیمین : شكلاتي من
- جیمین....
جیمین : جانم؟
-من... ببخ..
جیمین : هيششششش چیزی نیست عیبی نداره آروم باش
- باید بری؟
جیمین : اره شکلاتی من
-کی میای؟
جیمین : آخرای شب ؛ درو پشت سرم که رفتم قفل کن و بخواب من خودم رمز درو دارم میتونم بیام تو
-قفل کنم؟ چرا ؟ چیشده ؟
جیمین : بیب چیزی نشده فقط محص احتیاط اینکارو بکنی خیال هردومون جمع تره ؛ درو روی هیچکس باز نکن حتی اشناها باشه؟
-باشه متوجه شدم
جیمین : افرین خب من دیگه میرم
بوسه ی کوچیک دیگه ای روی لباش نشوندم و بعد برداشتن پالتوم و کلید ماشینم که پلاکاش با پلاک های فیکی عوض شده بود از خونه بیرون رفتم و به سمت اسکله راه افتادم.
بعد حدود چهل و هفت دقیقه رانندگی به اسکله و محل مورد نظر رسیدم ماشینمو کمی دورتر پارک کردم و به اون سمت رفتم
میدونستم که همین الانشم تحت نظرم ؛ به طور دقیق از وقتی که چرخ اول ماشینم از خط اسکله وارد شد تحت نظر بودم
به سمت دو مردی که با وجود بادیگارد بودنشون هیکل کوچیک تری نسبت به من داشتن رفتم که با دیدنم گارد گرفته بودن
به مرد سمت راستی که از رایحش مشخص بود یه آلفاست نزدیک شدم و کارتی مشکی با مهری نقره ای که نشان باند بلک میرر بود
به سمتش گرفتم که برای اولین بار به حرف اومد : امشب هوا خیلی سرد شده قربان مگه نه؟
جیمین : هوای سرد از نقاط شرجی به این سمت اومده و فردا قراره روز نیمه ابری داشته باشیم
وقتی دید رمز رو کامل گفتم هویتمو تایید کرد و منو به سمت کشتی تفریحی دو طبقه ای برد تا وارد شدم گارسونی سمتم اومدو من به سمت طبقه دوم راهنمایی کرد
وقتی وارد شدم با میز گرد و پنج مردی دور میز نشسته بودن مواجه شدم که هرکدوم سر خودشونو با مالیدن بدنای نجسشون به بدن یه مشت هرزه گرم کرده بودن
- ۲۷۵
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط