تومال منی
تومال منی
چمدون هارو گذاشتن داخل ماشین وبه سمت فرودگاه حرکت کردیم سوار هواپیما شدیم صندلی من کنار می یونگ بود بعداز چند دقیقه دیدم می یونگ داره چت میکنه بیخیالش شدم و یکمی خوابیدم بعد لز چند ساعت رسیدیم و پیاده شدیم دیدم پدرم سمته یه خانم و دوتا آقا رفت ماهم به دنبال پدرم رفتیم که پدرم گفت
£سلام اقای جئون
#سلام اقای پارک
#خوش اومدین پارک
£خیلی ممنون جئون
#سوار ماشین بشید تا بریم به عمارتمون
£باشه دخترا سوار شید
#می چا ومی یونگ رو با جونگکوک بفرستین چون جا نمیشه
£دخترا با جونگکوک برید
+اما....
£برید دیگه حرفم نباشه
+چشم پدر
£خیلی ممنون جئون
ویو جونگکوک
پدرم گفت که خانواده پارک دارن میان اصلا خوشم نمیاد که با دختر پارک ازدواج کنم رفتم طبقه بالا یه پیرهن مشکی جذب پوشیدم دوتا دکمه اول رو باز گذاشتم یه شلوار مشکی پوشیدم ورفتم پایین سوار ماشین شدم و پشته سر ماشین پدرم راه افتادم رسیدیم تو فرودگاه که دیدم پارک با خانوادش داره میاد رسیدن به ما باهم دیگه داشتن حرف میزدن که چشمم خورد به دختراش یکیشون یه لباس باز پوشیده بود ویکیشون دامن و تاپ پوشیده بود بابام عکس هاشون رو نشون داده بود بهم اولی می یونگ بود که قرار بود زنم بشه هوفف چقد بد لباس هم هست دومی می چا که کوچولوعه خیلی دوست داشتم می چا زنم بشه از می یونگ بهتر بود همه ویزش بهتر از می یونگ بود موهاش چشم هاش همه چیزش دوست داشتنی بود
چمدون هارو گذاشتن داخل ماشین وبه سمت فرودگاه حرکت کردیم سوار هواپیما شدیم صندلی من کنار می یونگ بود بعداز چند دقیقه دیدم می یونگ داره چت میکنه بیخیالش شدم و یکمی خوابیدم بعد لز چند ساعت رسیدیم و پیاده شدیم دیدم پدرم سمته یه خانم و دوتا آقا رفت ماهم به دنبال پدرم رفتیم که پدرم گفت
£سلام اقای جئون
#سلام اقای پارک
#خوش اومدین پارک
£خیلی ممنون جئون
#سوار ماشین بشید تا بریم به عمارتمون
£باشه دخترا سوار شید
#می چا ومی یونگ رو با جونگکوک بفرستین چون جا نمیشه
£دخترا با جونگکوک برید
+اما....
£برید دیگه حرفم نباشه
+چشم پدر
£خیلی ممنون جئون
ویو جونگکوک
پدرم گفت که خانواده پارک دارن میان اصلا خوشم نمیاد که با دختر پارک ازدواج کنم رفتم طبقه بالا یه پیرهن مشکی جذب پوشیدم دوتا دکمه اول رو باز گذاشتم یه شلوار مشکی پوشیدم ورفتم پایین سوار ماشین شدم و پشته سر ماشین پدرم راه افتادم رسیدیم تو فرودگاه که دیدم پارک با خانوادش داره میاد رسیدن به ما باهم دیگه داشتن حرف میزدن که چشمم خورد به دختراش یکیشون یه لباس باز پوشیده بود ویکیشون دامن و تاپ پوشیده بود بابام عکس هاشون رو نشون داده بود بهم اولی می یونگ بود که قرار بود زنم بشه هوفف چقد بد لباس هم هست دومی می چا که کوچولوعه خیلی دوست داشتم می چا زنم بشه از می یونگ بهتر بود همه ویزش بهتر از می یونگ بود موهاش چشم هاش همه چیزش دوست داشتنی بود
- ۳۸۳
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط