سلطنت راز آلود
//سلطنت راز آلود//
پارت 108
هر از گاهی بوسه های آرومی روی موهایش می گذاشت
گذاشت تا دل پر از بغضش دا خالی کند و فقد در سکوت او را توی آغوش نگهداشت ... حال در آغوش گرم همسرش با آرام ترین حس را داشته
حس تپش قلبش لمس گاه و بیگاه دستانش حس بوسه شيرين بر روی موهایش بهترین حس دنیا بود... جیمین که حال احساس کرد او آرام شده شونه هایش را گرفت و از خودش جدا کرد با صورتش را با دستانش قاب گرفت و سرش را بلند کرد تا بتواند در چشمانش خیره بشود
چشمانی که بخاطر گریه قرمز و پف کرده بودم ... جیمین با نگرانی و نگاهی مظلوم در چشمانش خیره شد
جیمین : لیلی من واقعا متاسفم خیلی متاسفم
الویز بینی اش را بالا کشید و دستش را بر روی گونه همسرش گذاشت
الویز : تو که تقصیری نداری
جیمین با شتاب و حالتی آشفته گفت
جیمین : من باید زود تر میفهمیدم اما ترسیدم....ترسیدم ترو از دست بدم
اخه هرکی سراغ این پرونده میرفت کشته میشد من نخواستم...
الویز انگشت اشاره اش را روی لب های عشقش گذاشت تا مانع ادامه دادن حرفش بشود و با لحنی اروم زمزمه کرد
الویز : تقصیر تو نیست .. من میدونم لطفا بخاطر اشتباهی که پدر مادر هامون کردن خودتو مقصر ندون تو معصوم ترین فرد این ماجرای
جیمین بخاطر عشق و اعتماد معشوقش لبخند پهنی بر روی لبش نقش بسته ... انگشت الویز از روی لب های جیمین پایین افتاده و در چشمانش خیره شد چشمانی که از عشق او برق میزدن و این زيبا ترین نگاه بود نگاه چشمان خاکستری عشقش همان نگاهی که او را مجذوبخودش کرده بود ... نگاه جیمین از روی چشمان بی تاب معشوقش پایین آمد و بر روی لب هایش قفل شد ... روی صورتش خم شد و لب هایش را به لب های خواستنی همسرش گذاشت و بوسه شيرين پر از عشقی را آغاز کردن
آغاز زندگیه شیرین
........
《 سه سال بعد 》
خورشید بهانه ای بود ظاهری
دنيا من با چشمان خاکستری تو آغاز شد
بر فراز گوهی بلند دل باخته ات شدم همچون لیلی بی پروا
اگر چه من لیلی ات بودم اما تو زیبا ترین مردابی بودی که در آن رشد کردم
مارتا : شاهزاده لطفا صبر کنید
جِی قدم های کوچک اما سری اش راه روی قصر را طی میکرد و هر از گاهی نگاهی به پشت سرش می انداخت و به مارتا که با نفس نفس دنبالش می دوید با شیطنت خندید
جِی : مالتا دیگه پیل سودی ( مارتا دیگه پیر شدی )
درحالی که نگاهش به پشت سرش بود ناگهان به چیزی برخورد کرد ک باعث شد بر روی زمین بیافته ... چشمانش را روی هم فشار داد و پیشونیش را با کف دست کوچولو و تپلش مالید و نگاهش را به بالا دوخت تا بتواند ببیدن که چه کسی جرعت کرده سر راه قرار بگیرد
جِی : کی جلعت... ( کی جرعت )
غلط املایی بود معذرت
پارت 108
هر از گاهی بوسه های آرومی روی موهایش می گذاشت
گذاشت تا دل پر از بغضش دا خالی کند و فقد در سکوت او را توی آغوش نگهداشت ... حال در آغوش گرم همسرش با آرام ترین حس را داشته
حس تپش قلبش لمس گاه و بیگاه دستانش حس بوسه شيرين بر روی موهایش بهترین حس دنیا بود... جیمین که حال احساس کرد او آرام شده شونه هایش را گرفت و از خودش جدا کرد با صورتش را با دستانش قاب گرفت و سرش را بلند کرد تا بتواند در چشمانش خیره بشود
چشمانی که بخاطر گریه قرمز و پف کرده بودم ... جیمین با نگرانی و نگاهی مظلوم در چشمانش خیره شد
جیمین : لیلی من واقعا متاسفم خیلی متاسفم
الویز بینی اش را بالا کشید و دستش را بر روی گونه همسرش گذاشت
الویز : تو که تقصیری نداری
جیمین با شتاب و حالتی آشفته گفت
جیمین : من باید زود تر میفهمیدم اما ترسیدم....ترسیدم ترو از دست بدم
اخه هرکی سراغ این پرونده میرفت کشته میشد من نخواستم...
الویز انگشت اشاره اش را روی لب های عشقش گذاشت تا مانع ادامه دادن حرفش بشود و با لحنی اروم زمزمه کرد
الویز : تقصیر تو نیست .. من میدونم لطفا بخاطر اشتباهی که پدر مادر هامون کردن خودتو مقصر ندون تو معصوم ترین فرد این ماجرای
جیمین بخاطر عشق و اعتماد معشوقش لبخند پهنی بر روی لبش نقش بسته ... انگشت الویز از روی لب های جیمین پایین افتاده و در چشمانش خیره شد چشمانی که از عشق او برق میزدن و این زيبا ترین نگاه بود نگاه چشمان خاکستری عشقش همان نگاهی که او را مجذوبخودش کرده بود ... نگاه جیمین از روی چشمان بی تاب معشوقش پایین آمد و بر روی لب هایش قفل شد ... روی صورتش خم شد و لب هایش را به لب های خواستنی همسرش گذاشت و بوسه شيرين پر از عشقی را آغاز کردن
آغاز زندگیه شیرین
........
《 سه سال بعد 》
خورشید بهانه ای بود ظاهری
دنيا من با چشمان خاکستری تو آغاز شد
بر فراز گوهی بلند دل باخته ات شدم همچون لیلی بی پروا
اگر چه من لیلی ات بودم اما تو زیبا ترین مردابی بودی که در آن رشد کردم
مارتا : شاهزاده لطفا صبر کنید
جِی قدم های کوچک اما سری اش راه روی قصر را طی میکرد و هر از گاهی نگاهی به پشت سرش می انداخت و به مارتا که با نفس نفس دنبالش می دوید با شیطنت خندید
جِی : مالتا دیگه پیل سودی ( مارتا دیگه پیر شدی )
درحالی که نگاهش به پشت سرش بود ناگهان به چیزی برخورد کرد ک باعث شد بر روی زمین بیافته ... چشمانش را روی هم فشار داد و پیشونیش را با کف دست کوچولو و تپلش مالید و نگاهش را به بالا دوخت تا بتواند ببیدن که چه کسی جرعت کرده سر راه قرار بگیرد
جِی : کی جلعت... ( کی جرعت )
غلط املایی بود معذرت
- ۱۵.۹k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط