♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 52・⁠]⁠ᕗ
 
دین بعد روزها اومد پیشم با غیض ازش رو برگردوندم. رو صندلی نشست. 
دین : چته کریستینا؟ تو اینجوری نبودی 
اشکم سرازیر شد و اروم گفتم : اینجوری نبودم چون زندانی نبودم..نمیخوام زندانی باشم.میخوام آزاد باشم.. من که برده نیستم. 
دین : معلومه که برده نیستی..واسه همینه که به محافظت نیاز داری..کریستینا تو بانوی سومی این قصری..احترام داری ثروت داری. از هرچیزی بهترینش رو داری..شاد و سرزنده بودی ولی الان 
اروم گفتم : من آزادی میخوام. نفسم توی این قصر گرفته.. فقط هوای بیرونه که میتونه شادابمم کنه..
اروم گریه کردم. 
دین : اون بیرون چه خبره؟ کریستینا فک نکن نفهمیدم که تو چندین هفته پیش هر روز از قصر رفتی بیرون..بفهم ما نگرانتیم.. من نگرانتم.. عجیب غریب شدی..مدام بیرون قصري... رفتارات یه جوری شده چی اون بیرونه که اینجوری میکنی؟
کلافه بهش نگاه کردم و گفتم : فقط آزادی میخوام که تو ازم گرفتیش ..هیچ اتفاقی برام نمیوفته..باور کن نمیوفته.. من اون بیرون لذت و آرامش دارم 
زل زد تو چشمم. 
دین : من دوست دارم تو رو شاد و سرزنده ببینم..نمیگم بیرون نرو کریستینا..حرف من این نیست.. من میگم تنها نرو با چندتا محافظ برو 
-اینجور که من بیرون میرم هیچ کس نمیفهمه من کیم و هیچ خطری تهدیدم نمیکنه اما اگه با نگهبان برم همه شک. میکنن که شخص مهمیم.. 
کلافه دستش رو روی صورتش کشید. 
-بذار هر موقع دلم میخواد از قصر برم بیرون..قسم  میخورم هیچیم نمیشه 
دین : قسم تو خواهر منو حفظ نمیکنه... 
اروم کنار صندلیش رو زمین نشستم و بهش زل زدم و گفتم : اما دلش رو شاد میکنه. یه خواهر مرده شاد خیلی خیلی ارزشمند تر از یه خواهر زنده غمگینه.. 
عمیق نگام کرد. دست نوازشی به سرم کشید و بوسه ای به سرم زد
و گفت : به شرط از این به بعد هر وقت میخوای بیرون 
بری صبح میری و به محض ظهر شدن برمیگردی..به محض ظهر شدن..نه. کمی بعد از ظهر و نه غروب..به هیچ وجه ديرتر و زودتر اجازه ورود و خروج نداری.
سریع و شاد گونه اش رو بوسیدم و با شوق گفتم : چشم..چشم سرورم 
و دویدم شنلم رو برداشتم. دین متعجب گفت : کجا؟ 
شیطون گفتم : هنوز ظهر نشده سرور عزیز دلم.. لبخندی از شوق و ذوقم رو لبش اومد و سر تکون داد و گفت : نگاش کن... انگار از زندان آزاد شده..
دیدگاه ها (۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 211♡⁠。⁠)بابا خن...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۷متعجب گفتم چي؟ هول گفت بیین...

کی حوصله داره بخونه من نمیدونم

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣37🦋)✥(ویو ۷ دقیقه ی بعد)ظرف هارو شستم و دستام ...

پارت ۲۱جونگ کوک:منظورت چیهیونا:دوستم به خاطر تو مرددد جونگ ک...

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 221♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط