{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من سکوت خویش را گم کردهام

من سکوت خویش را گم کرده‌ام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من، که خود افسانه می‌پرداختم،
عاقبت، افسانه‌ی مردم شدم!

ای سکوت، ای مادر فریادها،
ساز جانم از تو پرآوازه بود،

تا در آغوش تو راهی داشتم،
چون شراب کهنه، شعرم تازه بود.

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت، ای مادر فریادها!

گم شدم در این هیاهو، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

فریدون مشیری_جادوی سکوت
دیدگاه ها (۱)

همیشه سعی کنید ‏خودتونو بالا بکشیدقبل از اینکه مجبور بشید سط...

زنــــــدگی‏‎ مانند بازی دومـــينو است... ‏‎ هرگز از افتادن ...

دوست خوب، غمها را از بین نمی برد،اما کمک میکند با وجود غم ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط