{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p26
دقایقی گذشته که بدون حرف کنار هم راه میرن، فضای بینشون، سنگین نیست، راحته انگار که هر دوتاشون میدونن برای اینکه کنار هم راه برن نیاز به حرف نیست. حالا از ماشین دور تر شدن و به قسمت پارکی کنار رود هان رسیدن که کوک وایمیسته، موهاش پریشونه، چشم‌هاش خمار، جی یون تو سکوت کنارش وایساده و هر دو خیره به موج های کوچیکه رود میشن. کوک به نیم رخ جی‌یون خیره میشه، انگار داره بهش از دریچه‌ای جدید نگاه میکنه.
کوک:(صداش هنوز کمی گرفته و مسته، اما وزن کلماتش بیشتر شده)می‌دونی…(مکث میکنه. نگاهش تو صورت جی‌یون میچرخه، انگار دارد دنبال نشونه ای میگرده)حس می‌کنم یه چیزی رو ازم مخفی می‌کنی. یه چیزی که خیلی بزرگه… ولی از یه طرف دیگه… انگار تنها کسی تو زندگیم هستی که هیچ‌وقت بهم دروغ نگفته و هیچ‌وقت چیزی رو پنهان نکرده.
این حرف، مثل یک کلید، تو ذهن جی‌یون میچرخه
« زودتر از چیزی که فکرشو میکردم بهم شک کردی! ». حالا تو اون لحظه هدفش از بین بردن شک کوکه، اما نه با تایید. با بازی کردن با کلماتی که کوک به کار برده.
جی‌یون قدمی به سمت کوک برمیداره، فاصله‌ی بینشون حالا تقریباً از بین رفته. نگاهش، که تا الان سرد و سنجیده بود، حالا کمی نرم‌تر شده، اما همچنان یک لایه پنهان‌کاری داره.
جی‌یون:(با صدایی که تلاش می‌کنه تا حد ممکن آرام و واقعی باشه)شاید… شاید اون حسِ اینکه چیزی مخفی می‌کنم، فقط به خاطر اینه که اونقدر که باید، نتونستم بهت نزدیک بشم. و اعتمادتو جلب کنم، یا شاید هم… تو اونقدر درگیرِ مسائل خودت بودی که فرصت نکردی اون چیزایی که باید رو ببینی.
کوک لبخندی می‌زنه، لبخندی که بیشتر شبیه به آهی از ته عماق وجودش هست.
کوک:شاید حق با تو باشه. همه‌ش سرم تو کار خودم بود. اینقدر سرم شلوغ بود که… که شاید مادرم رو هم درست نمی‌دیدم،یا شاید هیچ وقت نبود که ببینمش. ولی تو… تو اینجایی. درست وقتی که…داشتم از بی محبتی نابود میشدم(لحنش دوباره احساسی میشه جی‌یون میدونه که لحظهٔ حساس فرا رسیده)
جی‌یون:تو پسر فوق العاده ای هستی کوک اینو فراموش نکن.
و بعد، ناگهان، جی‌یون آغوشش روباز میکنه. یک حرکت غیرمنتظره. کوک جا میخوره اما غریزه‌اش اون رو به جلو هل میده. در یک لحظه، کوک، با تمام سنگینی و گیجیش، خودشو تو اغوش جی یون غرق میکنه سرش رو روی شونهٔ جی‌یون میزاره و چشماشو میبنده. و دست جی یون بدون اینکه کنترلی روی خودش داشته باشه موهای کوک رو نوازش میکنه.
کوک:(صداش خفه و از شدت احساسات کمی لرزان شده)مرسی… مرسی که برام مادری می‌کنی، مادر خودم…(مکث میکنه. انگار خاطره‌ای دوری رو به یاد اورده)انگار وقتی بود هم نبود… انگار هیچ‌وقت نفهمیدم چطوری باید کنارش باشم. ولی به جاش، بعد از ۳۰ سال، یه زن غریبه داره برام مادری می‌کنه.
این جمله انقدری اشنایی برای جی یون داره که مثل سیلی به صورت جی‌یون میخوره.چشم های چه رین جلوی چشمهاش پدیدار میشه، نفسش برای لحظه ای میره و میاد و متوجه میشه نقش «مادرخوانده» بودنش، تبدیل به نقش«مادر» شده. این همون شکافی هست که جی‌یون دنبالش بود. به آرومی، اما با قاطعیت، کوک رو از آغوشش بیرون میکشه. نگاهش دیگه اون نرمی رو نداره، انگار با یاد اوری شدن چه رین به دنیای واقعی برگشته و دوباره همان جدیت و سردی جایگزین شده.
جی‌یون:من فقط مراقبتم کوک. من برات مادری نمی‌کنم.
صداش کمی بلندتر شده، انگار داره از خودش در برابر یک اتهام دفاع میکنه.
جی‌یون:اینکه من کنارتم، فقط به خاطر اینه که وظیفه‌مه. نه بیشتر. ولی اگر انقدر دوست داری برات مادری کنم… مشکلی نیست(یک لبخند شیطنت‌آمیز روی لبش مینشینه)برات مادری می کنم اونم همین الان میتونم به خاطر اینکه انقدر مست کردی، همینجا حسابی کتکت بزنم تا حساب کار دستت بیاد. بچه‌ی بد!
کوک که هنوز در فضای احساسیِ خودش غرق بود، با این حرف ناگهان چشماش باز تر میشه. گیجیش جای خودش رو به خنده میده. خنده‌ای که اولش کمی عصبی بود، اما کم‌کم واقعی‌تر و بلندتر شد.
کوک:(با خنده، سعی میکنه کمی خودش رو جمع و جور کنه)وای نه! لطفاً! فکر کنم همین الانم به اندازه کافی تنبیه شدم با اون همه حرفی که اون زنه کنار رودخونه زد!
اشاره‌اش به زن مسن صاحب بوفه هست.
جی‌یون:(با پوزخند)اون زن؟ اون فقط حقیقت رو گفت. که فکر کرد من شوگر مامیتم! باید اعتراف کنم، خیلی بامزه بود.
کوک:(همچنان می‌خنده، ولی کمی خجالت‌زده هم شده)
خب… راستش رو بخوای، یه لحظه فکر کردم شاید راست بگه! انقدر جوون و…
دوباره مکث میکنه، انگار داره با خودش کلنجار میره.
کوک:ولی نه… تو فقط… تو فقط مراقبی. و همینم کافیه. واقعاً کافیه.

ادامش در کامنت
دیدگاه ها (۴)

P27سالن غذاخوری پرنوره؛ لوستر بزرگ کریستالی، میز بلند و چوبی...

P28ساعت 3:23 دقیقهٔ نیمه‌شب... هوای داخل کلاب سنگین و غلیظه....

P25جی‌یون بدون معطلی، کت پالتوی مشکیش رو روی شونش میندازه و ...

P241سالُ نیم بعد..... نصف شب ها سئول زیباتره. و محله گانگنام...

P29ساعت ۴:۱۰صبحه.کوک اروم کیلید رو تو در میچرخونه و وارد میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط