{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیرم فرامـوشت کنم، در گیر و دار روزها

گیرم فرامـوشت کنم، در گیر و دار روزها
اما چه با قلبم کنم؟ با دردها، با سوزها ...

گیرم که خاموشت کنم با اشک های خود، ولی
من را به آتش می کشد دلداری دلسوزها

با شوق یک فردای خوش، راحت نفس خواهم کشید
اما اگر رخصت دهد این بغض ِ از دیروزها

راهی به پهنای جهان هم باز باشد باز هم
پابند بام خویشتن هستند دست آموزها

فتح بلندای وصال، یعنی شروع بازگشت
ای عشق! ما را خط بزن از دستۀ پیروزها
دیدگاه ها (۱)

هنوزم در پی اونم ، که میشه عاشقش باشممثل دریای من باشه ، منم...

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

آخر این فاصله،این لعنتی تکراریمیکشد بین من و پنجره ات دیواری...

مے نویسم "عشق" و مے لرزد دلم مے نویسم عشق و اشکم مےچکد مے نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط