جمعه
جمعه
جایی حوالیِ جنوبِ شهر
فاحشهای است پریده رنگ.. که
از تنازعِ بقای نداریها
حالش به هم میخورد..
دست به دامانِ هفت قلم میشود تا
چهرهاش مشتری مدار شود.. مـبادا
کسب و کارش از رونق بیافتد..
جمعه
جایی در شمالِ شهر
اجتماعی است لولیده در هم که
از مویرگ به مویرگشان،
لذت به توانِ یک س.ک.سِ گروهی
در جریان است...
.
.
زندگی..!
آمد و نیامد دارد..
یکی لذت میسازد تا زندگی کند..
یکی زندگی میکند ..تا
لذت بیصاحب نماند...
#حمیدرضا_هندی
جایی حوالیِ جنوبِ شهر
فاحشهای است پریده رنگ.. که
از تنازعِ بقای نداریها
حالش به هم میخورد..
دست به دامانِ هفت قلم میشود تا
چهرهاش مشتری مدار شود.. مـبادا
کسب و کارش از رونق بیافتد..
جمعه
جایی در شمالِ شهر
اجتماعی است لولیده در هم که
از مویرگ به مویرگشان،
لذت به توانِ یک س.ک.سِ گروهی
در جریان است...
.
.
زندگی..!
آمد و نیامد دارد..
یکی لذت میسازد تا زندگی کند..
یکی زندگی میکند ..تا
لذت بیصاحب نماند...
#حمیدرضا_هندی
- ۳۹۴
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط