#فرار.کرده.از.جهنم

#فرار.کرده.از.جهنم

#پارت1


---------------------------------------------------------


ویو نویسنده:

ا.ت با تمام سرعت از اتاق عمارت بونتن خارج شد و با فقد دوید. آنقدری دوید که از عمارت دور شده باشد اما هنوز دست از دویدن برنداشته.


ا.ت مطمئن بود که اون دنبالش میاد. ریندو هایتانی هیچ وقت نمی ذاره فرار کنه.


فلش بک چند روز پیش:


بردار ا.ت که به قمار کردن عادت داشت با کلی بدهی و طلبکار سر و کار داشت بلاخره دست به یه کار دیوانه وار کرد.


اون با بونتن قمار کرد خطرناک ترین باند توکیو.


بردار ا.ت آنقدر پول باخت که در آخر مجبور شد رو خواهرش شرط بندی کند. و در آخر باخت.


اما اونقدر بزدل بود که برای نجات خودش خواهرش که تنها خانواده‌اش بود رو به ریندو هایتانی کسی که چندین بار او رو در قمار شکست داد فروخت.


پایان فلش بک:


اینجوری بود که ا.ت بیچاره‌ای ما با یکی از بردار ترسناک و بی رحم هایتانی رو برو شد.و بدتر از اون مجبور به ازدواج با اون بود.


هرچند ا.ت ما آنقدر شجاع بود که در شب عروسی فرار کرد.


ویو ا.ت:

تو خیابون های سرد و تاریک توکیو که فقد چراغ های بیرون روشن می کرد می دویدم.


اشک تو چشم هام جمع شد بود اما هنوز حاظر نبودم که به اون جهنم برگردم.


با فکر اینکه اگر برگردم ممکن ریندو باهام چیکار کنه قلبم یخ کرد و ترس تمام وجودمو گرفت.


کیمونو رو محکم گرفتم و فقد چشم هامو بستم و فرار کردم تا اینکه به یه خونه ای خراب شده رسیدم و داخلش قایم شدم.


ا.ت:ت... تونستمممممم


ا.ت با هیجان لبخند زد که یه صدای آشنا تو خراب شده پیچید....


درسته ریندو بود که ا.ت رو تعقیب می کرد.

ریندو:ا.ت عزیزم من کجای؟~~


لحن ریندو هیجان زده بود عاری از هرگونه حس خطر هرچند ا.ت می دانست که این یه حقه برای گول زدنش است.


ا.ت بدون فکر به طبقه‌ای بالای خونه رفت و داخل یه اتاق دوید و پشت کمد قایم شد.و دستش رو دهنش گذاشت تا صدای ازش بیرون نیاد.


بدنش ا.ت داشت از ترس می لرزید چشم هاش از ترس گشاد شده بود و قلبش تند تند می زد جوری که مطمئن بود صدایش تو اتاق می پیچید


ریندو:بیا بیرون عزیزم باید بریم برای عروسی دیر میشه!~~


ریندو با بی تفاوتی وارد اتاق شد و گوشه کیمونو رو دید. با دیدن پارچه ای کیمونو پوزخند زد و به سمت ا.ت رفت و ناگهان.....


اینم از ریندو ای یارنده برای پارت بعد کامنت بذارید ماچ 💋
دیدگاه ها (۲۴)

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

ا.ت هاروچیو رو دید و متوجه شد که اون قفل ها رو شکوندهاز ترس ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

نقطه زنی خیبرشکن: ۵ متریه چادر شش نفره رو تو رزمایش زدقبلا م...

stolen

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط