#فروخته.شده

#فروخته.شده

#پارت2


---------------------------------------------------------


ویو نویسنده:

ا.ت با ران پشت سر سانزو‌ بیرون رفتن و به طبقه پایین رفتن.

نگاه ا.ت به محض اینکه از پله‌ها پایین اومد به سمت پدرش رفت که سر تا پاش خونی بود.ا.ت با ترس و نگرانی به سمت پدرش دوید و کنارش رو زمین نشست.


ا.ت: بابا!! چی شده!؟ کی این کارو با تو کرد!!؟


پدر ا.ت با دهن خونی و چشم پوف کرده به ا.ت نگاه کرد و بعدش با شرمندگی به زمین نگاه کرد.


پدر ا.ت: شرمنده....« زمزمه»


ا.ت با شنیدن حرف پدرش تعجب کرد و قبل اینکه بتونه حرف بزنه. حس کرد یکی موهاشو گرفته و با خودش می کشه.


مرد مو صورتی بود که موهای ا.ت گرفته بود و با خودش می کشید بیرون عمارت. مرد مو بنفش فقد دنبال شون می اومد در حالی که با تحقیر به پدر ا.ت نگاه می کرد.



اشک تو چشم های ا.ت جمع شد و با ناامیدی دستش به سمت پدرش گرفت در حالی که دست دیگش رو دست مرد مو صورتی بود که شاید بتونه دستش از موهاش برداره.

ا.ت:بابا!!

صدای ا.ت از شدت بغض می لرزید و بدنش از شدت درد و ترس می لرزید.

همین کافی بود که پدر ا.ت عصبانی بشه و با عصبانیت داد بزنه.

پدر ا.ت:ولش کن!!


بوووووووومممممممممم


صدای شلیک تو کل عمارت پیچید. و بعدش خون روی زمین و صدای فریاد ا.ت و مادرش به گوش رسید.


ویو ا.ت:


با دیدن خون بابام که رو زمین ریخته ریخته داد زدم و بعدش عاجزانه سعی کردم به سمتش برم اما دست مرد موهام محکم کشید و سر جا میخ کوبم کرد.


در حالی که قلبم از درد و نگرانی داش از جاش می پرید. بی صدا گریه می کردم و به مامانم که دستش روی صورت بابام کشیده بود و گریه می کرد نگاه کردم و بعدش دیدم تار شد و بیهوش شدم.

ویو نویسنده:

مرد مو صورتی با دیدن بیهوش شدن ا.ت پوزخند زد و در ماشین باز کرد و پرتش کرد داخل ماشین و به سمت صندلی راننده رفت و در رو باز کرد و نشست بعد ماشین روشن کرد و منتظر مرد مو بنفش شد که در حال اومدم بود.

وقتی مرد مو بنفش هم سوار شد شروع به رانندگی کرد.


روز بعد ویو ا.ت:


با داد و گریه از خواب بیدار شدم و به اطراف نگاه کرد و دیدم توی اتاق خودم نیستم و بعدش اتفاق های دیشب یادم اومد و با ترس و استرس از رو تخت بلند شدم و به سمت در رفتم که یهو رو زمین افتادم.

وقتی به عقب نگاه کردم چیزی دیدم که باعث شد قلبم برای یه لحظه تنپه.


پاهام


پاهام به تخت بسته شده بود.
دیدگاه ها (۱۷)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

فاصله یک لبخند تا جنون

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

ریاکشن پارت ۲

سرنوشت پارت(۱۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط