{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح برفی امروز خواستم برایت بنویسم:

صبح برفی امروز خواستم برایت بنویسم:
«هوا سرد است...
دردت به جانم ؛
شال گردن نمی‌خواهی امسال؟»
یادم آمد
دوستم نداری دیگر..
دیدگاه ها (۱)

:تسبیحی بافته ام.،نه از سنگ...نه از چوب...نه از مروارید...بل...

هرکاریرا با جان و دل انجام بده. اگر شعاع انرژی ات را مانندذر...

تو را نمی دانم !اما من به تمامِ این کوچه و خیابان هابه تمامِ...

متاسفانه زمان زیادی میگزرهاشک های زیادی ریخته میشهدرد زیادی ...

وایی اره فقط نمی دونم این حجم از استرس ما برایه چیه🤨🤔عجیبه ن...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳۴تابستان بود.سئول دو سال و نه م...

قصد دارم یک ماجرا از یکی از دوستای دانشگاهیم تعریف کنم حتی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط