{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح برفی امروز خواستم برایت بنویسم:

صبح برفی امروز خواستم برایت بنویسم:
«هوا سرد است...
دردت به جانم ؛
شال گردن نمی‌خواهی امسال؟»
یادم آمد
دوستم نداری دیگر..
دیدگاه ها (۱)

:تسبیحی بافته ام.،نه از سنگ...نه از چوب...نه از مروارید...بل...

هرکاریرا با جان و دل انجام بده. اگر شعاع انرژی ات را مانندذر...

تو را نمی دانم !اما من به تمامِ این کوچه و خیابان هابه تمامِ...

متاسفانه زمان زیادی میگزرهاشک های زیادی ریخته میشهدرد زیادی ...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

⁨⁨بسیار سوزناک حتما بخوانید👇🏼💔😭خون از لبان چاک چاکش پاک می ک...

سناریو بلولاک (قفل آبی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط