انتظار شاید انعکاس تصویر زیبایی مردیست که چشمهایش را در
انتظار شاید انعکاس تصویر زیبایی مردیست که چشمهایش را در آینه جامیگذارد...
تا یک نفر بیاید بردارد این تصویر رنگ پریده را از روی این قاب خالی که در پشت پلکهای ناباور و خواب آلوده اش زنی باحسرت روزهای گذشته خودرا دار میزند...
انتظار چیزی نمیتواند باشد جزسمعک پیرمردی که روی نیمکت پارک جا میماند تا شاید پیرزنی عصا به دست آنرا به او برگرداند...
تکرار تصور اینهمه تنهایی در آینه برای حجم کبود رنگ چشمهای آدمها زیادنیست؟؟
جواد... به آن خدایی که بالای سر ابرها نشسته است و میدانم با تونسبت نزدیکی دارد بگو برای اینهمه تنهایی فکری کندوانتظارراازصفحه روزگار......
تا یک نفر بیاید بردارد این تصویر رنگ پریده را از روی این قاب خالی که در پشت پلکهای ناباور و خواب آلوده اش زنی باحسرت روزهای گذشته خودرا دار میزند...
انتظار چیزی نمیتواند باشد جزسمعک پیرمردی که روی نیمکت پارک جا میماند تا شاید پیرزنی عصا به دست آنرا به او برگرداند...
تکرار تصور اینهمه تنهایی در آینه برای حجم کبود رنگ چشمهای آدمها زیادنیست؟؟
جواد... به آن خدایی که بالای سر ابرها نشسته است و میدانم با تونسبت نزدیکی دارد بگو برای اینهمه تنهایی فکری کندوانتظارراازصفحه روزگار......
- ۷۳۸
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط