نوشته ای پر درد از نادیا مراد
نوشته ای پر درد از نادیا مراد
برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۸
نامشان داعش بود،
بە نام اسلام امدە بودند .
بعداز ظهر یک روز تابستانی آمده بودند کە ما را به جهنم بفرستند و خودشان سر راه به بهشت بروند!
دعوت نامه شان در دست چپشان بود
و با انگشت شهادتین دست راست،
آسمان را نشان می دادند!
مادرم برای سکس شرعی بسیار پیر بود و طعم حوریان بهشتی را نمی داد او را کشتند،
خواهر کوچکم را همچون برەای تازه نگه داشتند ،
او باکره بود!! خواهرم فرشتەای بود،
کمی معصوم تر، کمی کورد تر، همچون آب زلال .
خواهرم باید زن امیر الاکبر میشد!
خدا شاهد بود، ....!
ما تفنگ نداشتیم سرود میخواندیم! خدا شاهد بود ما گلدان ها را آب می دادیم!
خدا شاهد بود آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوی تقسیم کردند سرش را برای وطن جاگذاشتند و بدنش را زیر خاک دفن کردند که نفت شود! خدا شاهد بود برادر کوچکم را لخت زیر آفتاب نگه داشتند و به او شهادتین یاد می دادند! خدا شاهد بود او از عطش بی آبی جان داد! خدا شاهد بود!
سیاه بودند، مردانی از سرزمین سنگ و آتش و ما زبانشان را نمی فهمیدیم اما رفتارشان را...!
مردانی با ریشهای بلند، مغزهای کوتاه، باورهای سخت . نامشان عقرب، ملخ، سوسمار بود! مردانی که از اسلحه هایشان ادب را یاد گرفته بودند! لشکری از لجن و ریش و اعتقاد!
آنها آمدند، آرزوهای من را کشتند، آنها من را غنیمت صدا میزدند، آن زمان دیگر نادیا نبودم،
آنروز دختری بودم با روحی زخمی که از نفسهایم خون میچکید، آنروز هیولای ظریفی بودم که با جهان قطع رابطه کرده بودم
در من انسان مرده بود و لاشه ای بودم که حتی مومیایی هزار ساله اش ارزش نداشت.
آنروز دیگر آن روز نبود، هر روز من است!
جای پای شر روی سینه های من مانده است
جای چنگال سیاهی روی صورتم خودنمایی می کند
آنروز هر ساعت و هر دقیقه ی من است، هر ساعت متولد می شوم و هر دقیقه می میرم!
آنروز، کثافت تاریخ بود که روی من پیاده شد
آنروز، مردان جهان برای قتل احساس یک زن با آسمان ها قرارداد بسته بودند !
بعد از آن زنی می مرد! زنی حامله می شد
زنی خودکشی می کرد! زنی خودسوزی...
بعد از آن زنانی، از رنج حامله شده بودند
زنانی فقط یک تقویم می شناختند: دوازده ماه نفرت، چهار فصل بیزاری.
بعد از آن تاریخ به دو دوره تقسیم شد قبل از فاجعه ی سیاه - بعد از فاجعه ی سیاه
بعد از آن زنان فقط یک خیابان را سر راست بلد بودند، خیابان منتهی به بیمارستان بیماریهای روانی!
بعد از آن زنان فقط یک آواز میخواندند،(( ای مرگ کجایی!؟ زندگی مرا کشت))
بعد از آن زنان تابوت بودند و کودکان در شکمشان مردگان هزار ساله!
بعد از آن زنان مجسمه ای بودند که وسط شهر برای عبرت تاریخ نصب شده بودند!
آن روز هوا گرم بود، خدا شاهد بود
مردی آمد
من را کشد
حاشیە : نادیا مراد دختر ایزدی که توسط دولت اسلامی عراق و شام اسیر و مورد تجاوز قرار گرفت و امروز جایزە صلح نوبل ۲۰۱۸ بە او تعلق گرفت.
برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۸
نامشان داعش بود،
بە نام اسلام امدە بودند .
بعداز ظهر یک روز تابستانی آمده بودند کە ما را به جهنم بفرستند و خودشان سر راه به بهشت بروند!
دعوت نامه شان در دست چپشان بود
و با انگشت شهادتین دست راست،
آسمان را نشان می دادند!
مادرم برای سکس شرعی بسیار پیر بود و طعم حوریان بهشتی را نمی داد او را کشتند،
خواهر کوچکم را همچون برەای تازه نگه داشتند ،
او باکره بود!! خواهرم فرشتەای بود،
کمی معصوم تر، کمی کورد تر، همچون آب زلال .
خواهرم باید زن امیر الاکبر میشد!
خدا شاهد بود، ....!
ما تفنگ نداشتیم سرود میخواندیم! خدا شاهد بود ما گلدان ها را آب می دادیم!
خدا شاهد بود آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوی تقسیم کردند سرش را برای وطن جاگذاشتند و بدنش را زیر خاک دفن کردند که نفت شود! خدا شاهد بود برادر کوچکم را لخت زیر آفتاب نگه داشتند و به او شهادتین یاد می دادند! خدا شاهد بود او از عطش بی آبی جان داد! خدا شاهد بود!
سیاه بودند، مردانی از سرزمین سنگ و آتش و ما زبانشان را نمی فهمیدیم اما رفتارشان را...!
مردانی با ریشهای بلند، مغزهای کوتاه، باورهای سخت . نامشان عقرب، ملخ، سوسمار بود! مردانی که از اسلحه هایشان ادب را یاد گرفته بودند! لشکری از لجن و ریش و اعتقاد!
آنها آمدند، آرزوهای من را کشتند، آنها من را غنیمت صدا میزدند، آن زمان دیگر نادیا نبودم،
آنروز دختری بودم با روحی زخمی که از نفسهایم خون میچکید، آنروز هیولای ظریفی بودم که با جهان قطع رابطه کرده بودم
در من انسان مرده بود و لاشه ای بودم که حتی مومیایی هزار ساله اش ارزش نداشت.
آنروز دیگر آن روز نبود، هر روز من است!
جای پای شر روی سینه های من مانده است
جای چنگال سیاهی روی صورتم خودنمایی می کند
آنروز هر ساعت و هر دقیقه ی من است، هر ساعت متولد می شوم و هر دقیقه می میرم!
آنروز، کثافت تاریخ بود که روی من پیاده شد
آنروز، مردان جهان برای قتل احساس یک زن با آسمان ها قرارداد بسته بودند !
بعد از آن زنی می مرد! زنی حامله می شد
زنی خودکشی می کرد! زنی خودسوزی...
بعد از آن زنانی، از رنج حامله شده بودند
زنانی فقط یک تقویم می شناختند: دوازده ماه نفرت، چهار فصل بیزاری.
بعد از آن تاریخ به دو دوره تقسیم شد قبل از فاجعه ی سیاه - بعد از فاجعه ی سیاه
بعد از آن زنان فقط یک خیابان را سر راست بلد بودند، خیابان منتهی به بیمارستان بیماریهای روانی!
بعد از آن زنان فقط یک آواز میخواندند،(( ای مرگ کجایی!؟ زندگی مرا کشت))
بعد از آن زنان تابوت بودند و کودکان در شکمشان مردگان هزار ساله!
بعد از آن زنان مجسمه ای بودند که وسط شهر برای عبرت تاریخ نصب شده بودند!
آن روز هوا گرم بود، خدا شاهد بود
مردی آمد
من را کشد
حاشیە : نادیا مراد دختر ایزدی که توسط دولت اسلامی عراق و شام اسیر و مورد تجاوز قرار گرفت و امروز جایزە صلح نوبل ۲۰۱۸ بە او تعلق گرفت.
- ۱۰.۹k
- ۱۵ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط