رمان اب برای گل پارت
رمان اب برای گل پارت 6
بعد از این که به اوتاق رسیدن تانجیرو کانائو رویه تخت گذاشت و به خدمت کار گفت که دکتر خبر کند وقتی تانجیرو میخواست از اوتاق بره بیرون کانائو دست تانجیرو گرفت و گفت میشه یکم بیشتر پیشم بمونی تانجیرو قبول کرد و نشست روی تخت کانائو گفت میشه یه سوال دیگه بپرسم؟
تانجیرو گفت بپرس؟
کانائو گفت چرا هیچ وقت به هیچ کس اهمیت نمیدی؟
تانجیرو گفت نمیدونم شاید برام مهم نیستن
کانائو گفت تو اصلا میدونی معنی محبت چی؟
تانجیرو گفت نه نمیدونم
کانائو سر تانجیرو ناز کرد و گفت این یکی از کارای محبت کردنه تانجیرو گفت جالب و تانجیرو کانائو رو بوسید کرد و گفت اینم محبت حساب میشه درسته کانائو سرخ شد و گفت شاید بعد دکتر در زد و اومد تو سلام کرد و گفت با من کاری داشتین شاهزاده تانجیرو جواب داد اره فکر کنم پای شاه دخت پیچ خورده دکتر پای شاه دوخت رو بست و گفت چیزی نیست پای شاه دخت فقط یکم پیچ خورده زود خوب میشه و دکتر رفت یک روز گذشت
بعد از این که به اوتاق رسیدن تانجیرو کانائو رویه تخت گذاشت و به خدمت کار گفت که دکتر خبر کند وقتی تانجیرو میخواست از اوتاق بره بیرون کانائو دست تانجیرو گرفت و گفت میشه یکم بیشتر پیشم بمونی تانجیرو قبول کرد و نشست روی تخت کانائو گفت میشه یه سوال دیگه بپرسم؟
تانجیرو گفت بپرس؟
کانائو گفت چرا هیچ وقت به هیچ کس اهمیت نمیدی؟
تانجیرو گفت نمیدونم شاید برام مهم نیستن
کانائو گفت تو اصلا میدونی معنی محبت چی؟
تانجیرو گفت نه نمیدونم
کانائو سر تانجیرو ناز کرد و گفت این یکی از کارای محبت کردنه تانجیرو گفت جالب و تانجیرو کانائو رو بوسید کرد و گفت اینم محبت حساب میشه درسته کانائو سرخ شد و گفت شاید بعد دکتر در زد و اومد تو سلام کرد و گفت با من کاری داشتین شاهزاده تانجیرو جواب داد اره فکر کنم پای شاه دخت پیچ خورده دکتر پای شاه دوخت رو بست و گفت چیزی نیست پای شاه دخت فقط یکم پیچ خورده زود خوب میشه و دکتر رفت یک روز گذشت
- ۳۸۸
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط