{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ شبی باچشم زیبایش نشستم گفتگوکردم

‍ شبی باچشم زیبایش نشستم گفتگوکردم
وتا گاه سحرعمق دلم رازیرورو کردم
نشستم قصه گفتم.بانگاهش زین دل غمگین
وزخم کهنه رامن بانگاه او رفوکردم
شبی تاریک بودوتیره چون زلف سیاه او
همه تشریح دل راچون خم گیسوی او کردم
غزل گفتم.قصیده خواندم اماسینه پرغم بود
به چشمش خیره وشادی برایش آرزو کردم
غمین وخسته ودلمرده بودم مثل مجنونی
رها همچون قناری من غزلها ازگلو کردم
وخالی برلبش مانندهندوبرلب گنگا
وباهندوی عاشق رازغمهای مگوکردم
دیدگاه ها (۸)

نشد داریوش میزاریم میریم رشت 🫠🫠🫠#عاشقانه #عشقولانه #خاص #دلت...

تنها کسی که همیشه وسم 💯 شو گذاشت.. کیلومتر ماشینم بود..🥲#دلت...

عزیزم،عشق‌مااشتباه‌بود...تقدیم به نگاه مهربان و زیبا پسندانه...

کپی ممنوع

درست میانِ خنده‌هایت، گودالی از آرامش ساخته می‌شود؛ از دیدن ...

کپی ممنوع

کنارم باش تا قلبم با قلبت یکی بشه....#عاشقانه #love #موسیقی

خوب بهش گفتم درسته بچه ها😅🤣🤣🤣#عاشقانه #لایک_فالو_کامنت_یادتو...

اگه یهو اینجا یادت بیوفتم چی :)#بامداد_خمار #نوید_پورفرج #تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط