اسم فیک: اون واسه منه
اسم فیک: اون واسه منه
p55
جونگکوک: همین الان بردنش آی سی یو... تهیونگااا ات هیچیش نمیشه دیگه؟:)) تروخدااا ات قویهه نباید هیچیش بشههه
تهیونگ: لبخندی زدم و سعی کردم بغضمو قورت بدم... قوی باش پسر، ات هیچیش نمیشه بهت قول میدم، اون سخت تر از اینارو گذرونده.... اینا که چیزی نیست
جونگکوک:.... 🥺🥲
تهیونگ: الان هم حالت بده... برو خونه استراحت بکنی من پیش ات هستم:)
جونگکوک: هیونگ، ببخشید به خاطر حرفایی که زدم، راستش حالم دست خودم نبود و نمیدونستم باید چیکار میکردم و اصلا....
تهیونگ: راستش تقصیر تو نبود، راستش میگفتی تقصیر من بود نباید اونطوری حرف میزدم.... منم عذر میخوام ازت... جونگکوک شی... میدونی که منو ات به جز تو نه با کسی دوستیم و نه فامیلی داریم که پیش اون باشیم... پس ات میخوام اگه یه وقت من نبودم میخوام از ات مثل چشات مراقبت کنی:) نذار از اعتماد بهت پشیمون شه
جونگکوک: هیوونگ نگران نباشش من انقدی دوسش دارم که حاضرم به خاطر جونم هم بدم. خودت هم میدونی اهل حرف زدن نیستمم، حرف بزنم پاش هستم، ات همه چیزمه من بدون اون، نه نه نههه اصلا نمیتونمممم..... راستی هیونگ مگه قراره جایی بری؟
تهیونگ: نه ولی نمیدونم فردا زندم یا نه، تو میدونی؟
جونگکوک: یاااا الان چه وقت شوخی کردنههه حوصله ندارممم
تهیونگ: شوخی....
پرستار: همراه خانم ات...؟
جونگکوک: منمم
پرستار: آها شما همسرشون بودین، درسته؟
تهیونگ: هاع؟، واتت؟
جونگکوک: ب.. بله خودم بودمم
پرستار: لبخندی زدم، نگران نباشین خانمتون حالشون خوبه... فقط به دلیل اینکه پریود شدن یه ذره فشارشون افتاده و عرق سرد کردن، توی این اوضاع سعی کنید هواش رو داشته باشید... میدونید که برقرار کردن رابطه جن*سی اصلا برای این اوضاع خوب نیست...
جونگکوک: ب.. بله؟؟
تهیونگ: جوری گفتم که فقط جونگکوک بشنوه.... من فقط دستم به تو برسه....
پرستار: عرض کردم رابطه....
جونگکوک: آهان...نه نه فهمیدم مرسی... از شدت خجالت گوشام قرمز شده بود، احساس میکردم ته قراره بکشتم
پرستار: خواهش میکنم.... داشتم میگفتم.... و هیجان الان براش سمه، نباید هیجان زده بشه، اممم همین دیگه، امشب مهمون ما هستن، فردا مرخص میشن، اگه سوالی دارید بنده در خدمتم
تهیونگ: نه خیلی ممنونمم شما بفرمایید
پرستار: چشم شبتون بخیر
تهیونگ: جونگکوکاااا... سریعا ا جلو چشام دور میشی... دیگه دست به ات نمیزنی... مُلتَفِت شدی؟؟؟ یا بیام... 🔪
جونگکوک: یا تهیونگاا، چراااا خب دوسش دارم🥺
میتونم بوسش کنم که..
تهیونگ:...... 🔪🩸 خونت حلاله.....
جونگکوک: باشه بابااا باشههه.... من که هرکاری بخوام میکنم ولی خب...
بچه ها راستش حجم درس ها کمی زیاده (کمی که چه عرض کنم) به خاطر همین امکان داره دیر به دیر بذارم، ولی اگه بذارم طولانی مینویسم، مثل الان🪽💜❤️🔥💕 🫠
ماچ به همتونن:)))
p55
جونگکوک: همین الان بردنش آی سی یو... تهیونگااا ات هیچیش نمیشه دیگه؟:)) تروخدااا ات قویهه نباید هیچیش بشههه
تهیونگ: لبخندی زدم و سعی کردم بغضمو قورت بدم... قوی باش پسر، ات هیچیش نمیشه بهت قول میدم، اون سخت تر از اینارو گذرونده.... اینا که چیزی نیست
جونگکوک:.... 🥺🥲
تهیونگ: الان هم حالت بده... برو خونه استراحت بکنی من پیش ات هستم:)
جونگکوک: هیونگ، ببخشید به خاطر حرفایی که زدم، راستش حالم دست خودم نبود و نمیدونستم باید چیکار میکردم و اصلا....
تهیونگ: راستش تقصیر تو نبود، راستش میگفتی تقصیر من بود نباید اونطوری حرف میزدم.... منم عذر میخوام ازت... جونگکوک شی... میدونی که منو ات به جز تو نه با کسی دوستیم و نه فامیلی داریم که پیش اون باشیم... پس ات میخوام اگه یه وقت من نبودم میخوام از ات مثل چشات مراقبت کنی:) نذار از اعتماد بهت پشیمون شه
جونگکوک: هیوونگ نگران نباشش من انقدی دوسش دارم که حاضرم به خاطر جونم هم بدم. خودت هم میدونی اهل حرف زدن نیستمم، حرف بزنم پاش هستم، ات همه چیزمه من بدون اون، نه نه نههه اصلا نمیتونمممم..... راستی هیونگ مگه قراره جایی بری؟
تهیونگ: نه ولی نمیدونم فردا زندم یا نه، تو میدونی؟
جونگکوک: یاااا الان چه وقت شوخی کردنههه حوصله ندارممم
تهیونگ: شوخی....
پرستار: همراه خانم ات...؟
جونگکوک: منمم
پرستار: آها شما همسرشون بودین، درسته؟
تهیونگ: هاع؟، واتت؟
جونگکوک: ب.. بله خودم بودمم
پرستار: لبخندی زدم، نگران نباشین خانمتون حالشون خوبه... فقط به دلیل اینکه پریود شدن یه ذره فشارشون افتاده و عرق سرد کردن، توی این اوضاع سعی کنید هواش رو داشته باشید... میدونید که برقرار کردن رابطه جن*سی اصلا برای این اوضاع خوب نیست...
جونگکوک: ب.. بله؟؟
تهیونگ: جوری گفتم که فقط جونگکوک بشنوه.... من فقط دستم به تو برسه....
پرستار: عرض کردم رابطه....
جونگکوک: آهان...نه نه فهمیدم مرسی... از شدت خجالت گوشام قرمز شده بود، احساس میکردم ته قراره بکشتم
پرستار: خواهش میکنم.... داشتم میگفتم.... و هیجان الان براش سمه، نباید هیجان زده بشه، اممم همین دیگه، امشب مهمون ما هستن، فردا مرخص میشن، اگه سوالی دارید بنده در خدمتم
تهیونگ: نه خیلی ممنونمم شما بفرمایید
پرستار: چشم شبتون بخیر
تهیونگ: جونگکوکاااا... سریعا ا جلو چشام دور میشی... دیگه دست به ات نمیزنی... مُلتَفِت شدی؟؟؟ یا بیام... 🔪
جونگکوک: یا تهیونگاا، چراااا خب دوسش دارم🥺
میتونم بوسش کنم که..
تهیونگ:...... 🔪🩸 خونت حلاله.....
جونگکوک: باشه بابااا باشههه.... من که هرکاری بخوام میکنم ولی خب...
بچه ها راستش حجم درس ها کمی زیاده (کمی که چه عرض کنم) به خاطر همین امکان داره دیر به دیر بذارم، ولی اگه بذارم طولانی مینویسم، مثل الان🪽💜❤️🔥💕 🫠
ماچ به همتونن:)))
- ۹۲۹
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط