{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک اون واسه منه

اسم فیک: اون واسه منه
p53


ویو خونه
ات: روی تخت دراز کشیدم، آخییشش... بالاخره تموم شدد... امیدوارم از امروز دیگه همش خوشحال باشیمم... البته کنار هممم!
جونگکوک: حتما هم همینطوره جوجو🐥
ات: یا کوک.. اینطوری نکن خوشم نمیاد😒
جونگکوک: چرا خب؟ مگه دروغ میگم؟ 😂
ات: آخه....
جونگکوک: نذاشتم ادامه‌ی حرفشو بزن و روش خیمه زدم...
آخه بی آخه تو جوجه ی من هستی و میمونی...
لبمو گذاشتم رو لبش و عمیق بوسیدم... میدونی چقد دلم برات تنگ شده بود؟... میترسیدم دیگه هیچ وقت نتونم...
ات: این دفعه من حرفشو قطع کردم و بوسیدمش.... دیگه از این حرفای ناامید کننده نزن، خوشم نمیاددد🙄
تهیونگ: رفتم سمت اتاق ات که ات و جونگکوک رو صدا کنم
ات و....
یااااااااا بلند شید ببینمممم.... سریع جلوی چشامو گرفتم
جونگکوک: تهیونگ اومد تو اتاق.... تهیونگ‌شی... خب در بزن بیا توووو ترسیدمممم
تهیونگ: فکر نمیکنم برای اومدن تو اتاق خواهرم باید از کسی اجازه بگیرم جناب🫥
کوک... دفعه ی آخرت باشه تو اتاق خواهرم میای در رو هم میبندی، شیر فهم شد؟ 🫵
ات: چه وقت دعواعه الان، ته ول کن توهم، ما الان نامزدیم باهم، اصلا بریم غذا بخوریمم
تهیونگ: درسته نامزدین ولی دلیل نمیشه بچه بیارید که
ات و جونگکوک: یااااااا تهیونگاااااااا
تهیونگ: اصلا کوک چرا به ات نمیگی که قراره از هفته ی دیگه بری سفر؟... اونم برای یه سال؟؟؟
نکنه میخوای وقتی رفتی بگی؟
جونگکوک:.....
ات: چ.. چی؟.. جونگکوک، ته چی میگه؟... چرا سرتو گرفتی پایین؟
جونگکوک: ات م.. من میخواستم بهت بگم... یعنی الان توضیحش میدم
ات: جونگکوک، واقعا برات متاسفم، تو میخوای بریی؟  بعد به من هیچی نگفتی؟!  انقد برات بی ارزشم؟
جونگکوک: ات، صبر کن... اصلا اونجوری که فکر میکنی نیست من به خاطر خودت بهت نگفتم، ات یه لحظه گوش کن بهم... کجا داری میری؟
ات: میخوای برم جایی که برام ارزش قائلن... میرم خودمو گم و گور میکنممم،  با داد*
جونگکوک: ات یه لحظه گوش کن بهم
ات: سوییچ ماشین رو برداشتم و بدون هیچ حرفی از خونه رفتم بیرون
جونگکوک: اتتتتت.... تهیونگ، همش تقصیر توعههه چرا بهش گفتییی؟
بابا میخواستم بهش بگم عین آدم چرا گند زدی توش؟ به سمت در رفتم....
به گوشیش زنگ زدم...*مشترک مورد نظر در دسترس نمی....*
اههه
سوار ماشین شدم و هرجایی که میتونستم رو رفتم...
دوباره به گوشیش زنگ زدم ولی هیچ جوابی دریافت نمیکردم...
ات... تروخدا جوابمو بده:)
ویو ات
نمیدونستم کجا برم.... وِیلون بودم و توی خیابون ها پرسه میزدم، اشکام بی وقفه میومد... شارژ گوشیم تموم شده بود و نمیدونستم کجام، هوا خیلی سرد بود و کم کم داشتم بیهوش میشدم...




(خداوکیلی میبیند چقد حرف گوش کنم، تا گفتید بذار سریع گذاشتم☺️😂)
نظرتونو تو کامنتا بهم بگید🎀✨🫀
دیدگاه ها (۱۰)

اسم فیک: عشق آبیp14گوشی رو برداشتم که به شی‌ووک زنگ بزنم...ش...

اسم فیک: اون واسه منهp52تهیونگ: قربونت برم من... نگران اون ن...

part 22مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 17مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط