{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


برایت قهوه میریزم
کمی‌ شیر
دو قاشق شکّر
میگذارم جلویت رویِ میز
گلدان گل را کنار تر میگذارم
تا بهتر ببینمت
قیافه ی جدی به خودم میگیرم
و با لهجه‌ای که حالا برایِ خودم هم بیگانه است میگویم
قهوه ات سرد می‌‌شود
هر کجا که هستی‌
زودتر به خانه بیا

و همانطور می نشینم‌ تا تو یکروز بیایی ...

نیکی_فیروزکوهی
دیدگاه ها (۲)

‌‌از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفتیک چند نیز خدمت معشوق و مِ...

باران برای خاک☔ ️ چایی برای خستگی☕ ️وعشق هم برای قلب🎋 🍃 ...

کوچه را میبینی?! 🌸 🍃 تمام سکوت شب را بغل کرده، و من، دلتنگی ...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۱

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹ویو: اتصدای زنگ ساعت، برای چندمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط