𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
part²¹
مردی که خدمات اجاره ماشین رو میکرد خیلی لفتش میداد و ما مجبور شدیم یکساعت توی صف معطل بشیم.
مارک گشنه اش بود و غرغراش داشت شروع میشد، تصمیم گرفتم تا کارش تموم بشه برم اطراف یه نگاهی بندازم.
ازفضای داخلی فرودگاه که کولر ها خنکش کرده بودن بیرون امدم و گرمای طاقت فرسایی رو پوستم نشست.
در دورست ها کوه سئونگ سان رو دیدم که داشت ازش دود بلند میشد.
با اینکه از قبل میدونستم سئونگ سان یه کوه اتشفشانِ بازم تعجب کردم.
اصلا حواسم نبود که به اخر پیاده رو رسیدم و یهو یه مرد کره ای قوی هیکل جلوم روم سبز شد، اگر چندثانیه دیرتر ایستاده بودم حتما با کله خورده بودم بهش، اما اون حتی میلمتری از جاش تکون نخورد،انگار اصلا نفهمیده بود من با فاصله پنج سانتی متری پشتش ایستاده ام و کم مونده بود رو کمرش سقوط کنم.
مردهایی که کت و شلوار یکدست سیاه پوشیده بودن با عجله از فرودگاه خارج شدن، انگار داشتن شخص مهمی رو اسکورت میکردن و مرد رو به روم هم یکی از محافظ های اون ادم بود. دیگه بیشتر از این صبر نکردم تا همه شون برن و ببینم اون شخص مهم کی بوده، روی پاشنه پا چرخیدم و به طرف جایگاه کرایه ماشین برگشتم.
وقتی به جایگاه رسیدم، یه ماشین شاسی بلند سیاه با فاصله خیلی کمی از کنارم گذشت، انگار سرعتشو کم کرده بود، اما از پشت شیشه های مشکی ماشین غیر ممکن بود داخلشو ببینم.
_دیار
صدای فریاد مارکو شنیدم،سویچ ماشین کرایه ای تو دشتش و در حالی که به سمتم میومد گفت:(کجا میری؟دیگه وقت رفتنه.)
***
هتلی که قرار بود توش بمونیم با گلدون های بزرگ و گردی که پر از نیلوفر های سفید و صورتی بودن تزیین شده بود
عطر گل ها فضا رو در بر گرفته بود و سالن ورودی هتل با تزئینات طلایی رنگ خیلی جذاب و تاثیر گذار بود.
_بیا عزیزم.
به طرف مارک برگشتم و لبخند زدم و گفتم:(حس میکنم وارد دوران لویی شونزدهم شدم نمیدونم تو حموم از اون وان های قدیمی و کلاسیک دارن یا نه؟)
شرط (لایک25)
(کامنت30 بدون استیکر)
امضای خونین عشق
part²¹
مردی که خدمات اجاره ماشین رو میکرد خیلی لفتش میداد و ما مجبور شدیم یکساعت توی صف معطل بشیم.
مارک گشنه اش بود و غرغراش داشت شروع میشد، تصمیم گرفتم تا کارش تموم بشه برم اطراف یه نگاهی بندازم.
ازفضای داخلی فرودگاه که کولر ها خنکش کرده بودن بیرون امدم و گرمای طاقت فرسایی رو پوستم نشست.
در دورست ها کوه سئونگ سان رو دیدم که داشت ازش دود بلند میشد.
با اینکه از قبل میدونستم سئونگ سان یه کوه اتشفشانِ بازم تعجب کردم.
اصلا حواسم نبود که به اخر پیاده رو رسیدم و یهو یه مرد کره ای قوی هیکل جلوم روم سبز شد، اگر چندثانیه دیرتر ایستاده بودم حتما با کله خورده بودم بهش، اما اون حتی میلمتری از جاش تکون نخورد،انگار اصلا نفهمیده بود من با فاصله پنج سانتی متری پشتش ایستاده ام و کم مونده بود رو کمرش سقوط کنم.
مردهایی که کت و شلوار یکدست سیاه پوشیده بودن با عجله از فرودگاه خارج شدن، انگار داشتن شخص مهمی رو اسکورت میکردن و مرد رو به روم هم یکی از محافظ های اون ادم بود. دیگه بیشتر از این صبر نکردم تا همه شون برن و ببینم اون شخص مهم کی بوده، روی پاشنه پا چرخیدم و به طرف جایگاه کرایه ماشین برگشتم.
وقتی به جایگاه رسیدم، یه ماشین شاسی بلند سیاه با فاصله خیلی کمی از کنارم گذشت، انگار سرعتشو کم کرده بود، اما از پشت شیشه های مشکی ماشین غیر ممکن بود داخلشو ببینم.
_دیار
صدای فریاد مارکو شنیدم،سویچ ماشین کرایه ای تو دشتش و در حالی که به سمتم میومد گفت:(کجا میری؟دیگه وقت رفتنه.)
***
هتلی که قرار بود توش بمونیم با گلدون های بزرگ و گردی که پر از نیلوفر های سفید و صورتی بودن تزیین شده بود
عطر گل ها فضا رو در بر گرفته بود و سالن ورودی هتل با تزئینات طلایی رنگ خیلی جذاب و تاثیر گذار بود.
_بیا عزیزم.
به طرف مارک برگشتم و لبخند زدم و گفتم:(حس میکنم وارد دوران لویی شونزدهم شدم نمیدونم تو حموم از اون وان های قدیمی و کلاسیک دارن یا نه؟)
شرط (لایک25)
(کامنت30 بدون استیکر)
- ۱۷۲
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط