{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART 4

PART 4

[ویو نارا]

برگشتم ببینم پرنسس داره چیکار میکنه، ولی.. ولی هیچ خبری از پرنسس نبود، اطراف رو گشتم ولی هیچ جا نبود، خیلی ترسیده بودم حالا باید چیکار کنم.

آرین: ن... نیا.. جلو.. لطفا

سانگ هو(داخل بازار های شهر میگرده و دزدی میکنه)

سانگ هو: هه نیام جلو؟ حتما پول های زیادی به همراه داری، پس واسم یه طعمه عالی هستی کوچولو.

[ویو آرین]

داشتم به گل سر ها نگاه میکردم تا اینکه یکی دستم رو گرفت و پشتم وایستاد و یه تیغ تیز روی کمرم گذاشت
دم گوشم زمزمه کرد: ساکت فقط به جلو حرکت کن،
هیچ چاره ای نداشتم، به حرفش گوش دادم، به یه کوچه بن بست منو برد....
داشت به هم نزدیک میشد دقیقا روبه روم ایستاده بود...
دستش رو دراز کرد تا لمسم کنه چشمام رو بستم و تنها چیزی که دیدم کله ی اون مرد رو زمین و مایع چسب ناکی
که رو صورتم ریخت..

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۰)

PART۵[ویو آرین] وقتی چشمام رو باز کردم اولین چیزی که دیدم شم...

PART 6[ویو آرین]وقتی برگشتم این... این همون پسره بود!همون پس...

PART3[نیمه شب ویو آرین] به سمت کره حرکت کرده بودیم، همچی عاد...

---PART 15[ویو آرین]صبح که شد، قصر مثل همیشه نبود.یه سکوت سن...

---PART 14[ویو جونگکوک]شب بود.باران ریز روی شیشه‌های قصر می‌...

PART23[ویو آرین] جونگکوک: پرنسس نمیخوای بیدار شیآرین: چی؟ چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط