نگاهای سر به زیر به سمت راست میکنه یه توری که انگار داره
نگاهای سر به زیر به سمت راست میکنه یه توری که انگار داره با چشماش التماس میکنه ولی اون انقدر بی پولو که حتی روش نمی شه بپرسه جوراب چنده..اما این قصه لباتو به هم میدوزه از اون پدارایی که میبینیشون دلت می سوزه دست یه بچه رو گرفته آروم راه میره ..اطرافو میبینو از خجالت آروم داغ میشه... همین طور که نگران آبرو جیب خالیشه بچه به یه گوشه خیره میشه وا میسه!!!؟؟؟....میگه بابا حالا که دستمو گرفتی میبری من که بچه ی خوبیم یه دونه بستنی میخری.............پدر آرزو میکنه که سریع بمیره حاضره جونشو بدو یه بستنی بگیره...میگه عزیزم اونا دیونن هوا سرده تو مریض میشی بیا بریم خونه مامان منتظره ها مامان ناراحت میشه ها اگه نرسیم واسه شام تو که نمی خوای مامانی ناراحت شه ازمون.....هردو میدون سمت خونو اشک چشاشون.....
- ۳.۱k
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط