{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالش این دو روزه اصلا خوب نبوداز طرفی تو رات بود و گرگش بی ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 19
حالش این دو روزه اصلا خوب نبود...از طرفی تو رات بود و گرگش بی تابی امگاش رو میکرد و از طرفی خودش به امگاش عادت کرده بود و حالا زندگیش ساکت و بدرد نخور بود و از طرفی هم یه مزاحم همش بهش زنگ میزد و تهدید میکرد که امگاش رو ول کنه...جوری بود که نمیتونست ردش رو بزنه یا صداش رو تشخیص بده و نگرانی از حال امگاش هم کنار اینها بود و این دو روز جهنم شده بود...امگاش هم که دو روز بود که الفاش رو ندیده بود. نه چیزی میخورد و نه حرف میزد... فقط از پنجره به بیرون خیره میشد که شاید تهیونگ برگرده...
-بچه داره از دست میره!
-خودش گفت نگهش دارید تا راتم تموم بشه
-کاش حداقل بتونه بهش زنگ بزنه که بفهمه تهیونگ برای همیشه که نرفته
-عاااا راستی گفته بود که اگه خواست بهم زنگ بزنه مشکلی نیست یعنی صداش باع-
-احمق اینو الان یادت اومد؟!
-اره
جین با تهیونگ تماس گرفت و گوشی رو دم گوش جونگکوک که هق هق ریزی میکرد و گوله گوله اشک میریخت گذاشت.
-ت-ت-ت-تیه؟( کیه؟ )
-قربون صدات بره الفات گریه نکن!
-ددیییییی!!!
و گوشی رو از جین گرفت و در حالی که هق هق میکرد سفت گوشی رو چسبید.
-جون دلم؟
-د-د-د-دیده د-د-د-د-دوشم ن-ن-ن-ن-ندالی؟ ( دیگه دوسم نداری؟ )
با هق هق و لکنتی که از ناراحتی بیشتر شده بود گفت.
-معلومه که دوست دارم بیبی
-ک-ک-ک-ک-کوکی ل-لو د-د-د-دزاشتی ب-ب-ب-ب-بلای ج-ج-ج-جینی و ن-ن-نامژونی؟( کوکی رو گذاشتی برای جینی و نامجونی؟ )
-معلومه که نه!! ددی فقط نمیخواست به امگاش اسیب بزنه برای همین دو روز پیش اونها موندی
-د-د-ددیی ب-ب-ب-ب-بیااا
-تو راهم خوشگلم حالا گریه نکن باشه؟
جونگکوک اشک هاشو با مشت های کوچکش پاک کرد.
-ب-ب-ب-باجه
حدودا پنج دقیقه بعد بود که زنگ در خورد و جونگکوک به سمت در دوید و بلافاصله بعد از باز کردنش تو بغل تهیونگ پرید و دوباره زد زیر گریه.
-ن-ن-ن-ن-نلو!!
-نمیرم بیبی نمیرم اروم باش...
-ددیییی
-جون دلم؟
-ددی د-دیگه ک-ک-کوکی ل-لو ن-ن-ن-نمیخاد؟ ( ددی دیگه کوکی رو نمیخواد؟ )
-کوکی همه زندگیشه چجوری نخوادش هوم؟
گونش رو به شونه الفاش مالید و غده رایحه شرابش رو لیسید.
-شیطونی نکن امگا...
-ک-ک-کوکی گ-گ-گ-گهره..( کوکی قهره )
تهیونگ با چشم های گشاد بهش نگاه کرد.
-اینو از کجا یاد گرفتی؟!
-ج-ج-ج-جینی و ن-نامژونی( جینی و نامجونی )
تهیونگ اهی کشید و کمرش رو نوازش کرد.
-خب ددی چیکار کنه هوم؟
-ج-ج-ج-جاهزه( جایزه ) *نویسنده:به کادو و همه چی میگه جایزه*
-خب جایزه چی باشه؟
-همممممم... عا!
از بغل تهیونگ پایین اومد و از گوشی نامجون یه عکس از هاوایی و دریاش اورد.
-ا-ا-ا-اینژا!
-هاوایی؟! میخای بری اونجا؟
-ا-ا-اله!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
𝑙𝑖𝑘𝑒:20
𝑐𝑜𝑚𝑚𝑒𝑛𝑡:25
#تهکوک#فیک#اسمات#بی_تی_اس#فیکشن#رمان
دیدگاه ها (۳۹)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 20به اصرار تهیونگ جین و نامجون و جیمین و یون...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 21سمت یکی از گارد هایی که با خودش اورده بود ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 18∆∆هشدار اسمات∆∆ تو کامنتا... ∆∆پایان اسمات...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 16به محض رسیدن به خونه فهمیده بود رات شده و...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 10-م-مارت ش-شیه؟ (مارک چیه؟ )-مارک رو کجا شن...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 12∆∆جاهایی که مثلث گذاشتم در صورت داشتن روحی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط