{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جاهایی که مثلث گذاشتم در صورت داشتن روحیه حساس نخونید

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 12
∆∆جاهایی که مثلث گذاشتم در صورت داشتن روحیه حساس نخونید∆∆
-ددی ج-جاهزه!( ددی جایزه! )
تهیونگ خشکش زد.
-چی گفتی؟!
جونگکوک با تعجب بهش نگاه کرد.
-هوم؟ ج-جاهزه؟( هوم؟ جایزه؟ )
-نه اون یکی
-ددی؟
-اینو از کجا یاد گرفتی؟!
-ج-جینی ن-نامژونی رو ا-اینژوری ش-شدا م-میژنه و وگتی ا-اژش پ-پرشیدم ش-شرا د-دفت چ-چوون ن-نامژونی رو د-دوش داره! ک-کوکی هم ا-الفا ر-رو دوش د-داره!( جینی نامجونی رو اینجوری صدا میزنه و وقتی ازش پرسیدم چرا گفت چون نامجونی رو دوست داره! کوکی هم الفا رو دوست داره! )
-تو رفتی اونجا بی ادب شدی اومدیااا ددی و مارک و دیگه چی بهت گفتن؟!
لب پایینش لرزید.
-ک-کوکی ب-بی ادب تربیت ن-نیش!( کوکی بی ادب تربیت نیس! )
-باشه باشه ببخشید! دیگه چی بهت گفتن؟!
-عامممم د-ددی ش-شکشی! ( ددی سکسی! )
بلند داد زد و همه بیمارستان برگشتن و نگاهشون کردن ولی با دیدن تهیونگ که چپ چپ نگاهشون میکرد به کارشون ادامه دادن.
-اگه من این نامجون و جین رو ببینم...
...
-اگه مجبور نبودم دیگه اینجا نمی گذاشتمش! اینا چیه یاد بچم دادین؟!
-بچت؟!
-خفه شو نامجون!
-ددی ح-حفه شو ی-ینی ش-شی؟( ددی خفه شو یعنی چی؟ )
تهیونگ اهی کشید و با لبخند سمت جونگکوک برگشت.
-برو با مینجی بازی کن باشه؟ شب میام دنبالت تا با همدیگه بریم مهمونی!
-و-اگعنی؟؟( واقعا؟؟ )
-هوم...
بوسه ای به پیشونی جونگکوک زد و ولش کرد تا بره پیش مینجی.
-زودباش بریم مرتیکه دیرم شد!!
-چشممم رئیسسسس
تهیونگ چشم هاشو چرخوند. و همون لحظه گوشیش زنگ خورد.
-قربان یکیشون رو پیدا کردیم!!
...
با عجله به محلی که گفته بودن اومد و با دیدن خرابه ای که رد خون جونگکوکش همه جاش بود چشم هاش طلایی شد.
-خب؟! خودش گذاشت؟!
-یکی از زیر دست هاش رو پیدا کردیم قربان! اونی که اونروز اون امگا رو دزدید که بعد از گشتن تمام دوربین ها رد پلاکش و نیم رخش و امگا که توی یکی از دوربین های توی خیابون مشخص بودن. اونجاست.
تهیونگ متوجه پیکری که به صندلی بسته بودن شد. بیهوش بود.
-به هوشش بیارین
یه سطل اب یخ روش خالی کردن و به هوش اومد.
-خب خب عوضی... بلاخره گیر افتادی... چطور جرئت کردی به امگای من دست بزنی هوم؟! دستت رو میشکنم مرتیکه!
∆∆و تو یه حرکت با تبر هردو مچ دستش رو اول شکست و بعد قطع کرد. زجه های مرد که پشت پارچه ای که دهنش رو بسته بود خیلی محو شنیده میشد کل ساختمون رو پر کرده بود. اشاره کرد که دهنشو باز کنن.∆∆
-از کی دستور میگیری؟!
-ن-نم پس نمیدم!
∆∆تبر رو بالا برد و دستش رو تا بازو تکه تکه کرد. خون همه جارو گرفته بود.مرد زجه میزد و صداش از شدت فریاد گرفته بود.∆∆
-بگو برای کی کار میکنی!!
-ت-تو لیاقت شنیدن ا-اسمش رو ن-نداری...
∆∆اسلحش رو بیرون کشید و لوله اش رو توی دهن مرد برد و جوری که مرد نمیمرد لپش رو سوراخ کرد. و بعد از برداشتن دوتا تیغ اون هارو توی چشم های مرد فرو کرد.∆∆
-زر بزن کی رئیسته؟!
فریاد زد.
-ق-قربان!! باید برید!! پلیس اینجاست!!
لحظه ای برگشت تا افرادش رو ببینه و مرد خونی به زود دست هاش رو باز کرد و سرنگی توی گردن خودش خالی کرد و مرد...
-فاک!!!!!!
ولی مجبور بود سریعتر بره تا گیر نیفته. نارنجکی توی خرابه انداختن و با سرعت نور اونجا رو ترک کردن و لحظه ای بعد تمام خرابه خاکستر شد...
-فاک بهش!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نویسنده صحبت میکنه...
سیلاممم
حالتون چطوره؟؟
عامم تصمیم گرفتم شرط بزارم و اگه شرط هارو برسونید دوتا پارت میزارم
𝑙𝑖𝑘𝑒: ۲۰
𝑐𝑜𝑚𝑚𝑒𝑛𝑡:15
شرط هامون زیاد نیس پس لطفا برسونیننن
بای باییی
دیدگاه ها (۱۶)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 13مظلومانه گوشی ای نشسته بود و عروسکش رو بغل...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 14-د-ددی... -ج-جون دلم؟سرش رو از رو سینش برد...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 12∆∆جاهایی که مثلث گذاشتم در صورت داشتن روحی...

امروز دوتا پارت داریمممم

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 10-م-مارت ش-شیه؟ (مارک چیه؟ )-مارک رو کجا شن...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 19حالش این دو روزه اصلا خوب نبود...از طرفی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط