دیشب یهو هوس یکی از قدیمی ترین رمان های الکترونیکی که خون
دیشب یهو هوس یکی از قدیمی ترین رمان های الکترونیکی که خونده بودم رو دانلود کنم مجدد!
وقتی به این قسمتش رسیدم حس عجیبی داشت خواستم برگردم از جانب طلوع ۲۰ ساله به طلوع ۱۳ ساله بگم اینا همش دنیای فانتزیه دنیای دانشگاه! کل کل انداختن رو با پسرا داریم اما نه به این شدت! البته ی استاد حسینی نام رو حتمااا دارید😂
بذارید ی خاطره بگم! همین ترم پیش ما کلاسمون پشت سر هم بود چون همش تک واحدی بود!
کلاس بعدی داشت شروع میشد من سریع رفتم قبلش با استاد در مورد یک قسمتی صحبت کنم ( درس اپیدمیولوژی) استاد حسینی! هم منو دید وارد کلاسش شد و من بدو بدو رفتم چون میدونستم آدم حساسیه! اما قضیه اونجا بیخ پیدا کرد که تا من وارد شدم برگشت گفت کجا؟ منو میگی شوکه شدم😳 !!! تو عمرم همچین برخوردی باهام نشده بود (نازک نارنجی هم خودتونید) بچها میگفتن طلوع قیافت بدجور شوکه بود اصن قیافت دیدنی بود😬
خودم حدس میزدم مثه سکته ای ها بودم
اینجا شو دقیق یادم نیست خودم گفتک یا بچها هر چی بود بچهها تایید کردن که استاد من پیش استاد ساعت قبل بودم ! خودتم همین تازه پیشم بودی کهههه خدا بگم چیکارت نکنه با بچه مردم که من باشم این برخورد رو میکنی!
خدا ازت موندم بگم بگذره یا ن!!
اون روز کلا شوکه بودم هنوز که هنوزه دوستام میگن طلوع اصن اون روز ی طوری قیافت بود که اصن نگو!
#پن: اومدم بگم دلم برا مدرسه تنگ شد وقتی دیدم اول مهره منم دلم خواست برم مدرسه 😂دلتونو آتیش بزنم؟؟ دانشگاه اول مهری نمیری مثه مدرسه ! همآهنگ میشی با همکلاسی هات هر موقع خواستی میری.
طولانی شد، میدونم! ولی خاطره س دیگه چه میشه کرد.
شما هم خاطره ای چیزی دوست داشتید زیر همین پست تعریف کنید
روز اول پاییز هم هست🍁
امیدوارم پاییز قشنگی رو تجربه کنید از اون پاییز های شیرازی :)
#140۴,07,01
#دانشگاه
#مدرسه
#پاییز
#خاطره
وقتی به این قسمتش رسیدم حس عجیبی داشت خواستم برگردم از جانب طلوع ۲۰ ساله به طلوع ۱۳ ساله بگم اینا همش دنیای فانتزیه دنیای دانشگاه! کل کل انداختن رو با پسرا داریم اما نه به این شدت! البته ی استاد حسینی نام رو حتمااا دارید😂
بذارید ی خاطره بگم! همین ترم پیش ما کلاسمون پشت سر هم بود چون همش تک واحدی بود!
کلاس بعدی داشت شروع میشد من سریع رفتم قبلش با استاد در مورد یک قسمتی صحبت کنم ( درس اپیدمیولوژی) استاد حسینی! هم منو دید وارد کلاسش شد و من بدو بدو رفتم چون میدونستم آدم حساسیه! اما قضیه اونجا بیخ پیدا کرد که تا من وارد شدم برگشت گفت کجا؟ منو میگی شوکه شدم😳 !!! تو عمرم همچین برخوردی باهام نشده بود (نازک نارنجی هم خودتونید) بچها میگفتن طلوع قیافت بدجور شوکه بود اصن قیافت دیدنی بود😬
خودم حدس میزدم مثه سکته ای ها بودم
اینجا شو دقیق یادم نیست خودم گفتک یا بچها هر چی بود بچهها تایید کردن که استاد من پیش استاد ساعت قبل بودم ! خودتم همین تازه پیشم بودی کهههه خدا بگم چیکارت نکنه با بچه مردم که من باشم این برخورد رو میکنی!
خدا ازت موندم بگم بگذره یا ن!!
اون روز کلا شوکه بودم هنوز که هنوزه دوستام میگن طلوع اصن اون روز ی طوری قیافت بود که اصن نگو!
#پن: اومدم بگم دلم برا مدرسه تنگ شد وقتی دیدم اول مهره منم دلم خواست برم مدرسه 😂دلتونو آتیش بزنم؟؟ دانشگاه اول مهری نمیری مثه مدرسه ! همآهنگ میشی با همکلاسی هات هر موقع خواستی میری.
طولانی شد، میدونم! ولی خاطره س دیگه چه میشه کرد.
شما هم خاطره ای چیزی دوست داشتید زیر همین پست تعریف کنید
روز اول پاییز هم هست🍁
امیدوارم پاییز قشنگی رو تجربه کنید از اون پاییز های شیرازی :)
#140۴,07,01
#دانشگاه
#مدرسه
#پاییز
#خاطره
- ۶۵۰
- ۰۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط