my love part 5
رفتم تو گوشی که دیدم در باز شد و ا.ت اومد اولش فکر کردم تنهاس که دیدم استاد هم پشتش اومد و دست ا.ت رو گرفت که تعجب کردم که ا.ت با تمام حال و دادی که دشت داد زد
+چاگیااااااااا (چاگیا به معنی عزیزم به زبان کره ای)
کپ کردم که با داد دیگش به خودم اومدم که میگفت
+آیااااااانننننن کمکککککککککممممم کننننننن
به خودم اومدم و رفتم سمتش که استاد گفت
/ایان از اینجآ برو وگرنه دوست دختر تو میکشم
وا این چی میگه چه دوست دختر. همینطوری که مونده بودم ا.ت با چشم و ابرو بهم فهموند که باید بگم اشتباه.ت دوست دخترمه که گفتم
_ستاد لطفا ولش کنید
/چشم الان ولش میکنم. چیمیگی ت بابا من ۲ ساله که عاشق ا.ت شدم
_یعنی چی ا.ت بیا بریم
/ولش کن دستت بهش بخوره دانشگاه رو روسری خراب میکنم
_گفتم ولش کن وگرنه زنگ میزنم پلیس بیاد
تا اسم پلیس رو آوردن انگار که گورخیده بود گفت
/چرا پای پلیس رو میکشی وسط من مگه چیگفتم
میخواست ادامه ی حرفش رو. بزنه که دست ا.ت رو گرفتم و از دانشگاه زیدین بیرون با عصابی داغون پرسیدم
_توضیح
+چی؟
_توضیح بده که چرا خودتو به عنوان دوست دخترم
ویو ا.ت
واقعا نمیدونم چرا همیچین فکری کردم که گفتم
+خب مگه دوست پسرم نیسی؟
_ا.ت خوبی من دارم میگم چرا منو گفتی دوست پسرتم
+اره حالم از تو بهتره میگم مگه اون موقع نگفتی که دوست دختر دوست پسریم؟
_من اونو گفتم برای اردو
+خب ببخشید آخه استاد نمیفهمید که نباید بهم دست بزنه
تا این رو گفتم انگار داشت با فحش استاد رو نگاه میکرد
ویو کوک
وقتی گفت استاد نمیفهنید که نیاید بهم دست بزنه فکرای بدی کردم که انگار ذهنم رو خوند و سریع گف
+وایسا اشتباه فکر نکنیا منظورم اینکه همش دستم رو میگرم بازم معذرت میخوام
_اوک مجبور نیسی انقدر سخت بگیری
بهش لبخند شیطونی زدم و گفتم
-من که بدم نمیاد
یه دونه مشت زد به بازوم که انگار یه جوجه داره یه گربه رو میزنه با خنده نگاهش کردم که با حالتی که انگار از این حرف بدش اونده گف
+ گمشوووووو بیشعور جنبه یه شوخی هم نداری
برای اینکه بیشتر اذیت نشه گفتم
-اوک حالا بیا بریم که دیرت نشه
+اوک ...... راسی مانا کو ؟کجا رف؟
-نمیدونم گف زود تر میرم کار دارم
+اوم اوکی
وای اصلا حواسم نبود میخواستم خودمو مانا رو لو بدم که برای اینکه بیشتر ضایع نشه دستش رو گرفتم نمیخواستم دستش رو ول کنم انگار از دستش خوشم اومده بود برای اینکه نپرسه که چرا دستم رو گرفتی برای اینکه ضایه نشه گفتم
-هیسسسس هیچی نگو استاد داره نگاه میکنه بر نگرد سمتش
تا اینو گفتم آروم شد و خودشو چسبوند بهم که مثلا استاد ببینه که چقدر رابطه ی ما خوبه ولی خنگ تر از این حرفا بود و نفهمید که استاد سوار ماشینش شده و رفته
ویو ا.ت
+چاگیااااااااا (چاگیا به معنی عزیزم به زبان کره ای)
کپ کردم که با داد دیگش به خودم اومدم که میگفت
+آیااااااانننننن کمکککککککککممممم کننننننن
به خودم اومدم و رفتم سمتش که استاد گفت
/ایان از اینجآ برو وگرنه دوست دختر تو میکشم
وا این چی میگه چه دوست دختر. همینطوری که مونده بودم ا.ت با چشم و ابرو بهم فهموند که باید بگم اشتباه.ت دوست دخترمه که گفتم
_ستاد لطفا ولش کنید
/چشم الان ولش میکنم. چیمیگی ت بابا من ۲ ساله که عاشق ا.ت شدم
_یعنی چی ا.ت بیا بریم
/ولش کن دستت بهش بخوره دانشگاه رو روسری خراب میکنم
_گفتم ولش کن وگرنه زنگ میزنم پلیس بیاد
تا اسم پلیس رو آوردن انگار که گورخیده بود گفت
/چرا پای پلیس رو میکشی وسط من مگه چیگفتم
میخواست ادامه ی حرفش رو. بزنه که دست ا.ت رو گرفتم و از دانشگاه زیدین بیرون با عصابی داغون پرسیدم
_توضیح
+چی؟
_توضیح بده که چرا خودتو به عنوان دوست دخترم
ویو ا.ت
واقعا نمیدونم چرا همیچین فکری کردم که گفتم
+خب مگه دوست پسرم نیسی؟
_ا.ت خوبی من دارم میگم چرا منو گفتی دوست پسرتم
+اره حالم از تو بهتره میگم مگه اون موقع نگفتی که دوست دختر دوست پسریم؟
_من اونو گفتم برای اردو
+خب ببخشید آخه استاد نمیفهمید که نباید بهم دست بزنه
تا این رو گفتم انگار داشت با فحش استاد رو نگاه میکرد
ویو کوک
وقتی گفت استاد نمیفهنید که نیاید بهم دست بزنه فکرای بدی کردم که انگار ذهنم رو خوند و سریع گف
+وایسا اشتباه فکر نکنیا منظورم اینکه همش دستم رو میگرم بازم معذرت میخوام
_اوک مجبور نیسی انقدر سخت بگیری
بهش لبخند شیطونی زدم و گفتم
-من که بدم نمیاد
یه دونه مشت زد به بازوم که انگار یه جوجه داره یه گربه رو میزنه با خنده نگاهش کردم که با حالتی که انگار از این حرف بدش اونده گف
+ گمشوووووو بیشعور جنبه یه شوخی هم نداری
برای اینکه بیشتر اذیت نشه گفتم
-اوک حالا بیا بریم که دیرت نشه
+اوک ...... راسی مانا کو ؟کجا رف؟
-نمیدونم گف زود تر میرم کار دارم
+اوم اوکی
وای اصلا حواسم نبود میخواستم خودمو مانا رو لو بدم که برای اینکه بیشتر ضایع نشه دستش رو گرفتم نمیخواستم دستش رو ول کنم انگار از دستش خوشم اومده بود برای اینکه نپرسه که چرا دستم رو گرفتی برای اینکه ضایه نشه گفتم
-هیسسسس هیچی نگو استاد داره نگاه میکنه بر نگرد سمتش
تا اینو گفتم آروم شد و خودشو چسبوند بهم که مثلا استاد ببینه که چقدر رابطه ی ما خوبه ولی خنگ تر از این حرفا بود و نفهمید که استاد سوار ماشینش شده و رفته
ویو ا.ت
- ۳۹۵
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط