"I fell in love with someone'' (P90)
"I fell in love with someone'' (P90)
جونگکوک بدون اینکه تهیونگ حرفش کامل کنه سریع به سمت بالا رفت تا در اتاق باز کرد با ا.ت روبه رو شد....
ا.ت ویو :
وقتی تهیونگ رفت...تو اتاق تنها موندم...یعنی خانم جئون و جانگ سوک اینا باید تو عمارت باشن؟! اصلا ساعت چنده؟...
خواستم ساعت ببینم که در باز کرد....
ا.ت : جونگکوک!!!
کوک : ا.ت!
سریع به سمت ا.ت حرکت کردم اونو تو آغوش خودم گرفتم....
کوک : ا.ت عشقم حالت خوبه چقدر تب داری...وایسا ببینم میخوای اینبار ببرمت بیمارستان...یا....*نگران*
ا.ت : وای جونگکوک من حالم خوبه بسه خواهشاً من که طوریم نیس....
کوک : یعنی چی طوریت نیس تهیونگ بهم گفته حالت خراب شده و مریض شدی؟*تعجب*
از زبان ا.ت : وقتی گفت حرفش گفت تهیونگ پشت در ظاهر شد...آخه مردک جاهل اومدی به جونگکوک گفتی من مریض شدم حالا بیام نقش آدم مریض نشون بدم تا جونگکوک بیاد سر این نفسم بیمارستان بریزه رو سرش؟!!!
به تهیونگ چشم غره ای رفتم به سمت جونگکوک برگشتم...به چشم هاش نگاه کردم...گفتم....
ا.ت : نه...جونگکوک! من حالم خوبه اصلا مریض نیستم فقط یه هویی اینطوری شدم دکتر جیسونگ گفته به خاطره این که مواد غذایی مضر خوردم حالم اینطور شده...تازه فردا هم باید برم مطب تو فردا برو به کارت برس اصلا نگرانم نشو من با تهیونگ میرم....
تهیونگ : اره اصلا نگران نشو ا.ت حالش خوبه*خنده*
جونگکوک با خشم به طرف تهیونگ برگشت....
جونگکوک : عوضی میشه بگی ا.ت کجاش مریضه؟ یا داری از قصد لاس زدنات داری توهم میزنی ؟*عصبی*
تهیونگ : وایی جونگکوک خشن عصبانی شد من با اجازه شما میرم خونم خدافظ.
جونگکوک : عوضی*زیر لب*
به سمت ا.ت برگشتم گفتم...
جونگکوک : ا.ت من عمرا اجازه بدم فردا با این دیونه بری مطب
ا.ت : وای جونگکوک لطفا بزرگش نکن بابا یه مطب سادست دردسر که نداره تو فقط برو به کارات برس جونگکوکا لطفا بخاطره من....
جونگکوک : .........
ا.ت : جونگکوک خواهش میکنم نمیخوام بخاطره من کارات به مشکل بیاد....
جونگکوک : هوففف باشه....
ا.ت : چی گفتی؟
جونگکوک : باشه دیگه
سریع پریدم بغلش....
ا.ت : ازت ممنونم جونگکوکیییی.
صبح ویو :
ا.ت" با نور آفتابی که به چشام میخورد آروم چشامو باز کردم تا به نور آفتاب عادت کنه....از جام بلند شدم به پشتم برگشتم...دیدم جونگکوک نبود...بلند شدم رفتم لباس تنم کردم و روتین پوستیم انجام دادم....بعد از اینکه کارام تموم شد رفتم بیرون....تو حیاط بودم که جونگکوک اون ور کنار ساحلی بود که عمارت روبه روش بود.به سمتش رفتم و کنارش نشستم....
ا.ت : صبح بخیر.
کوک : هوم صبح بخیر پرنسسم*لپ ا.ت رو میبوسه*
(ادمین : اه اه حالم بهم خورد)
کوک : حالت چطوره؟
ا.ت : اوم من خوبم.
کوک : امروز ساعت ۲ ظهر با تهیونگ میری مطب منم حدودا یه ساعت دیگه میرم...بدون حق نداری از کنار تهیونگ جم بخوری....ادامه داره
جونگکوک بدون اینکه تهیونگ حرفش کامل کنه سریع به سمت بالا رفت تا در اتاق باز کرد با ا.ت روبه رو شد....
ا.ت ویو :
وقتی تهیونگ رفت...تو اتاق تنها موندم...یعنی خانم جئون و جانگ سوک اینا باید تو عمارت باشن؟! اصلا ساعت چنده؟...
خواستم ساعت ببینم که در باز کرد....
ا.ت : جونگکوک!!!
کوک : ا.ت!
سریع به سمت ا.ت حرکت کردم اونو تو آغوش خودم گرفتم....
کوک : ا.ت عشقم حالت خوبه چقدر تب داری...وایسا ببینم میخوای اینبار ببرمت بیمارستان...یا....*نگران*
ا.ت : وای جونگکوک من حالم خوبه بسه خواهشاً من که طوریم نیس....
کوک : یعنی چی طوریت نیس تهیونگ بهم گفته حالت خراب شده و مریض شدی؟*تعجب*
از زبان ا.ت : وقتی گفت حرفش گفت تهیونگ پشت در ظاهر شد...آخه مردک جاهل اومدی به جونگکوک گفتی من مریض شدم حالا بیام نقش آدم مریض نشون بدم تا جونگکوک بیاد سر این نفسم بیمارستان بریزه رو سرش؟!!!
به تهیونگ چشم غره ای رفتم به سمت جونگکوک برگشتم...به چشم هاش نگاه کردم...گفتم....
ا.ت : نه...جونگکوک! من حالم خوبه اصلا مریض نیستم فقط یه هویی اینطوری شدم دکتر جیسونگ گفته به خاطره این که مواد غذایی مضر خوردم حالم اینطور شده...تازه فردا هم باید برم مطب تو فردا برو به کارت برس اصلا نگرانم نشو من با تهیونگ میرم....
تهیونگ : اره اصلا نگران نشو ا.ت حالش خوبه*خنده*
جونگکوک با خشم به طرف تهیونگ برگشت....
جونگکوک : عوضی میشه بگی ا.ت کجاش مریضه؟ یا داری از قصد لاس زدنات داری توهم میزنی ؟*عصبی*
تهیونگ : وایی جونگکوک خشن عصبانی شد من با اجازه شما میرم خونم خدافظ.
جونگکوک : عوضی*زیر لب*
به سمت ا.ت برگشتم گفتم...
جونگکوک : ا.ت من عمرا اجازه بدم فردا با این دیونه بری مطب
ا.ت : وای جونگکوک لطفا بزرگش نکن بابا یه مطب سادست دردسر که نداره تو فقط برو به کارات برس جونگکوکا لطفا بخاطره من....
جونگکوک : .........
ا.ت : جونگکوک خواهش میکنم نمیخوام بخاطره من کارات به مشکل بیاد....
جونگکوک : هوففف باشه....
ا.ت : چی گفتی؟
جونگکوک : باشه دیگه
سریع پریدم بغلش....
ا.ت : ازت ممنونم جونگکوکیییی.
صبح ویو :
ا.ت" با نور آفتابی که به چشام میخورد آروم چشامو باز کردم تا به نور آفتاب عادت کنه....از جام بلند شدم به پشتم برگشتم...دیدم جونگکوک نبود...بلند شدم رفتم لباس تنم کردم و روتین پوستیم انجام دادم....بعد از اینکه کارام تموم شد رفتم بیرون....تو حیاط بودم که جونگکوک اون ور کنار ساحلی بود که عمارت روبه روش بود.به سمتش رفتم و کنارش نشستم....
ا.ت : صبح بخیر.
کوک : هوم صبح بخیر پرنسسم*لپ ا.ت رو میبوسه*
(ادمین : اه اه حالم بهم خورد)
کوک : حالت چطوره؟
ا.ت : اوم من خوبم.
کوک : امروز ساعت ۲ ظهر با تهیونگ میری مطب منم حدودا یه ساعت دیگه میرم...بدون حق نداری از کنار تهیونگ جم بخوری....ادامه داره
- ۱۲۰.۷k
- ۲۰ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط