{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"I fell in love with someone'' (P92)

"I fell in love with someone'' (P92)

حدودا گذشت و ماهم شروع به خوردن کردیم
یک ساعت بعد :
داشتم آماده میشدم چون همین نزدیکی ها بود که تهیونگ قراره بیاد دنبالم ادکلنم زدم ولی با بوی ادکلن که پخش بینیم شد حالت تهوع داشت بهم دست میداد آخه این دیگه چرا نباید ادکلن هم بو کنم در اتاق باز شد از آینه ای که روبه روم بود دیدم جونگکوک بود نزدیکم میومد و از پشت بغلم کرد و خودمون تو این حالت از اینه میدیدیم
ا.ت : نمی‌دونم چرا این اینه همش رو به تخته
جونگکوک : یه بار این سوالو پرسیدی..پس باید الان جوابشو بدونی
ا.ت : کی سوالو پرسیدم؟
جونگکوک : از اولین روزی که به این عمارت اومدیم....
یه لحظه تفکراتم به اون موقع اومد

"(ا.ت : حالا چرا روبه روی تخت اینه بزرگ هست؟
کوک : *پوزخند* نمیدونم
ا.ت : تو اتاق خودت اینه گذاشتی بعد نمیدونی
اجوما : عاا ببخشید)"

با یاد افتادن اون لحظات تازه فهمیدم منظور جونگکوک از این اینه چی بود*تعجب*
به سمتش برگشتم و با همون چهره بهش گفتم
ا.ت : پس تو برای اینکه س.ک.س..هات داشته باشیم این اینه رو گذاشتی؟
جونگکوک : راستش نه...برای اینکه بفهمی زیر کی هستی...*لحظه ای خندید* اینو گذاشتم.
ا.ت : ...
جونگکوک : من دیگه باید برم
ا.ت : باشه خدافظ
جونگکوک : ...
ا.ت : برو دیگه چرا اون طوری بهم زل زدی؟
جونگکوک : بدون بوس خدافظی منطقی نیس اخه؟
یه سمتش دویدم به ل.بش بوسه محکمی گذاشتم.
ا.ت : خدافظ شاهزاده ی اخموی من.
جونگکوک : امشب بهت نشون میدم*رفت*
ا.ت" امشب؟ مگه..‌قراره*به سمت اینه چرخید تا گوشیش زنگ خورد تهیونگ بود
تهیونگ : اگه آماده ای بیا پارکینگ.
ا.ت : باشه باشه الان میام
کیفمو برداشتم و رفتم پارکینگ

ا.ت : تهیونگ
تهیونگ : واییییی برادرزادم آماده هست؟
ا.ت : تو اصلا بهم نگاه کردی
تهیونگ : واههه ا.ت از شدت ذوقی که دارم حتی یادم رفت..
ا.ت : تهیونگاااا به کسی چیزی نگفتی؟
تهیونگ : نه من هیچی نگفتم ولی به...جیمین گفتم
ا.ت : ...
تهیونگ : ا.ت آخه جیمین خب بچه ی خوبیه به هیچکسی نمیگه تازه بهش گفتم به هیچکس نگه شخصا جونگکوک
ا.ت : من آخر این کلت میبرم، بریم*عصبانی*

نیم ساعت بعد :
بعد از نیم ساعت رسیدیم به متخصص زنان وقتی نوبت من شد دراز کشیدم تهیونگ هم پیشم بود داشت به صفحه مانیتور نگاه میکرد دکتر ژل اولتراسونیک به شکمم مالید و نگاهش به مانیتور انداخت.
تهیونگ : بچه کجاست؟
ا.ت : تهیونگ تازه یه ثانیه هم نگذشت که ببینه بچه کجاست
دکتر : *خنده ای کرد* انگار همسرتون خیلی عجله دارن
ا.ت : اره این کله گوسفند خیلی خوب ازش معلومه که همسرمه
دکتر : یعنی میخواید بگید ایشون دوستتون هست؟
ا.ت : نیس راستش ولی دوست همسرمه.
تهیونگ : برادر همسر ایشونم
دکتر : *هنگید* پس همسر شما کجاست...ادامه داره
دیدگاه ها (۳)

"I fell in love with someone'' (P93)دکتر : *هنگید* پس همسر ش...

"I fell in love with someone'' (P94) و (P95)جیمین به شکم کار...

"I fell in love with someone'' (P91)کوک : امروز ساعت ۲ ظهر ب...

"I fell in love with someone'' (P90)جونگکوک بدون اینکه تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط