{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیا قدرتمند من فصل دوم پارت 30

مافیا قدرتمند من فصل دوم پارت 30





سوریا. چطور به مادرت خبر بدیم که بیاد اينجا؟
ا/ت. باید فکر کنم باید یه راهی باشه من این همه ریکس نکردم که آخرش هیچی بشه مطمن باش یه راهی براش پیدا میکنم
سوریا. اهومم رو کنک منم همه جوره حصاب کن
ا /ت. (لبخند زد
سوریا. اممم ا/ت چند تا روش هست که بفهمیم نامادریت در مورد پدرت راست گفته یا نه
ا/ت. واقعاا؟ چه روشی؟
سوریا. اهوم من دختر یه مقام دولتی ام و طبیعیه که اینا رو بدونم..... اممم... خوب راه اول....... تو شماره پدرتو حفظی ؟
ا/ت. معلومه که حفظم
سوریا. پذرت قبل سفر شمازشو عوض نکرده؟
ا/ت. امممم..... تا جایی که من میدونم نه عوض نکرده
سوریا. عالیه حالا به یه لبتاب نیاز دارم
ا/ت. امم لبتاب خوده بابا تو شرکت خوبه؟
سوریا. عالیه تازه توام میتونی به کارت برسی
ا/ت. اهومم بیا بریمم ( رفتتن سمت در حیاط
میا. ا/تتتتتتتتت صبر کنن ( دویید سمتش
ا/ت. چیشده میا (تعجب
میا. منم میخام باهات بیام
( سوریا یه نگاهی به ا/ت کرد و با چشماش بهش فهموند که به میا اعتماد نداره)
ا/ت. ون قابل اعتماده نگران نباش تو خواهرمی من بهت اعتماد دارم بیا باهم میریم
سوریا. ( تو دلش گفت. امیدوارم اینطور باشه و بعد هر سه تاشون به شرکت و در اتاق پدر. ا/ت رفتن......
میا. خوب اینجا قراره چیکاز کنیم؟
ا/ت. امم.. خوب منم نمیدونم دقیقا قراره چیکاز کنیم سوریا قراره بهمون نشون بده که لیسان واقعا راست گفته که هواپیمای بابا سقوط کرده یا نه
میا. اها..... بیا سوریا لبتاب اینجاس..
سوریا. ممنون... ( لبتاب رو روشن کرد)..... لعنتیی رمز دارهه
ا/ت. میا. واتتتت؟
میا. ولی تا جایی کع یادمه لبتاب بابا رمزی نداشت
سوریا. ولی داره نگاه کن یه رمز چهار رقمی
ا/ت. ممکنه تاریخ تولد یکیمون باشه؟
سوریا. احتمالش هس ا/ت تاریخ تدلدت رو بگو
ا/ت. سال 2003
سوریا. این نیست... نیا تو تاریخ تولدت رو بگو
میا. سال2004
سوریا. اینم نیستت.
ا/ت.پس چیهه؟
میا. اهااااا تاریخ افتتاح شرکت
سوریا. چه سالی
میا. اینجا خیلی وقته ساخته شده و یک بارم باز سازی شده و ما دوتا تاریخ داریم تاریخ باز سازی که سال 2012 و تازیخ افتتاح که اگه اشتباه نکنم 1977
سوریا. هر دو شو میزنم ببینیم کدومه.... هیچ کدوم نیست
ا/ت. تاریخ تولد خوده بابام شلید باشه بزن 1979
سوریا. باشه....... اینم نیست
میا. واقعا پس چیه اخهه؟
ا/ت. مامانم....
میا. سوریا. هااا؟
ا/ت. تاریخ تولد مامانمه... اره باید همین باشه
سوریا. ا/ت تو مطمنی دیگه این اخرین بازیه که میتونیم امتحان کنیم
ا/ت. ارهه مطمنم بزن 1984
سوریا. باشه.............درستهههههه همینههه
ا/ت. میدونستم ( یه نفس عمیق کشید
سوریا. خوب حالا همون شماره ای که بابات بود رو با استفاده از سیم کارتش و هک کردن مخابرات پیدا میکنم
میه. واووووو تو هکریی؟
سوریا. نه رشتم کامپیوتر بود و زیر بم همه چیز رو بلدم
ا/ت. میا. عالیهههه
نیم ساعت بعد
سوریا. خوببب ومددد
میا. ا/ت. خوبب بابا زندس؟........





ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۱)

Forest VampirePart 32ته یان. خوب بانوی جوان شام رو مهمون منی...

تولدت مبارک جونگ کوکیی 🥳🥳🥳🥳❤️❤️❤️❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥🥰🥰🥰🥰

مافیا قدرتمند من فصل دوم پارت 29لیسان. اما......... اما... ت...

Forest VampirePart 31چند مین بعد( ادمین. جونگ کوک با یه ظرف ...

چند پارتی درخواستی پارت ۴ ا/ت . ببخشید مطمنید اشتباه نگرفتین...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

I loved be angel PART 12ویو شب ( ساعت ۹ ) ا/ت . این بارونه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط